تعداد دوره‌ها 3
تعداد شماره‌ها 9
تعداد مشاهده مقاله 99,294
تعداد دریافت فایل اصل مقاله 31,095
نسبت مشاهده بر مقاله 1323.92
درصد پذیرش 13
زمان پذیرش (روز) 74
تعداد پایگاه های نمایه شده 4
تعداد داوران 89

 

 

سخن سردبیر

جنگ همواره دو چهره دارد: امید و ترس و این هردو را می‌توان در رسانه‌ها و به‌ویژه امروزه در رسانه‌های مجازی به‌خوبی مشاهده کرد. وقتی نفیر جنگ به صدا درآمد و شهرهای ایران موردحمله آمریکا و اسرائیل واقع شد. چهره ترس در جامعه کمتر نمود و بازتاب داشت. به باور ما این شجاعت وامید حاصل زیست تجربه ایرانیانی بود که در دوران پسا هشت سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و تحریم‌های اقتصادی دو دهة اخیر، گویی فولاد آبدیده شده بودند. هرچند نسل جوان به درک و فهم تجربی سوابق گذشته نائل نشده بودند؛ امّا میراث ویرانی و نوسازی جنگ هشت‌ساله را پیش رو داشتند. چنین نسلی در رسانه‌ها به واگویه ابعاد تحلیلی و انتقادی بیم وامید در دو جنگ 12 روزه و 40 روزه پرداختند. پژوهشگران نیز به روش‌های آکادمیک تحقیقات گسترده‌ای در حوزه‌های رسانه‌ای جنگ و پیامدهای آن، به انجام رساندند. پس از فراخوان فصلنامه مطالعات فضای مجازی و رسانه‌های اجتماعی به‌عنوان یکی از نشریات پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، برای ثبت مقالات پژوهشی و استقبال غیرقابل‌تصور پژوهشگران از این فراخوان؛ برای ده‌ها مقاله علمی _ پژوهشی، داوری دوسویه ناشناس انجام شد و چون تعداد مقالات پذیرش‌شده افزون بر یک شماره فصلنامه بود و حذف مقالات پذیرش‌شده نیز از انصاف علمی داوران به دور بود لذا ضمن تأکید براهمیت پژوهش در مطالعات جنگ، دفاع و مقاومت، بیم وامید مردم؛ بر آن شدیم تا در نخستین گام یک شماره را به انتشار این مقالات اختصاص دهیم باشد که شماره دومی نیز به زیور طبع آراسته شود. این فصلنامه قاعدتاً پیشگام چنین امری در ایران بوده است و امیدواریم دیگر نشریات پژوهشی نیز قدردان دیگر پژوهشگرانی باشند که در این حوزه قدم گذارده و قلم زده‌اند. در مقالات این شماره تباهی جنگ در بمباران مدرسه میناب، نشانه‌شناسی تصاویر توییت شده در جنگ، راهبردهای تاب‌آوری ارتباطی در سکوهای بومی در شرایط قطع اینترنت بین‌المللی، نقش رسانه‌های اجتماعی در گسترش اطلاعات نادرست در جریان جنگ، بازنمایی گفتمان مقاومت در کاریکاتورها و آثار گرافیکی جنگ، تحلیل جرم‌شناختی انتقادی نقش پلتفرم‌های سایبری در بازنمایی جنگ، بررسی الگوی بازنمایی جنگ رمضان با تأکید بر دلالت‌های نظری پدافند رسانه‌ای در جنگ شناختی، روایت مجازی جنگ مبتنی بر نتنوگرافی کپشن‌های کاربران اینستاگرام، ودیگر موضوعات مرتبط با رسانه‌ها، فضای مجازی و جنگ که حاصل کار پژوهشی پژوهشگران ایرانی است، حاصل کار راقمان سطور گام اول در این راه بوده است.

 امیدواریم این گام کمکی هرچند کوچک به گسترش و رونق مطالعات جنگ و رسانه در ایران به شمار آید و فتح بابی برای امعان نظر به پژوهش‌هایی از این دست باشد. چنین باد! ان‌شاالله.

lineنشریه مطالعات فضای مجازی و رسانه‌های اجتماعی یک فصلنامه است که از سوی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات به‌عنوان پژوهشگاه پیشرو در طرح مسائل فرهنگی و ارتباطاتی در ایران منتشر می‌شود. این نشریه در تلاش است تا با توجه به تحولات عرصه فناوری‌های ارتباطی در فضای نوپدید مجازی و پدیدار شدن رسانه‌های اجتماعی، ضمن طرح و شناخت مسائل و انواع پدیده‌ها و رویدادهای نوظهور مرتبط با تحولات فضای مجازی در جامعه ایران و جهان و نیز توجه به آینده تحولات این عرصه، زمینه‌ای برای پاسخ به پرسش‌های پیش روی محققان، سیاست‌گذاران و همچنین حکمرانی فرهنگی و رسانه‌ای در جمهوری اسلامی ایران فراهم آورد.

lineفصلنامه «مطالعات فضای مجازی و رسانه‌های اجتماعی» به صاحب امتیازی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات با شماره پروانه انتشار به شماره ثبت 94692 از معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد اسلامی با همکاری «انجمن انسان‌شناسی ایران» به شماره تفاهمنامه 03/91/7228 مورخ 1403/12/08» به‌طور مستمر و در قالب فصلنامه در حال انتشار است.

  • ♦  ناشر: پژوهشگاه فرهنگ هنر و ارتباطات
  • ♦ حوزۀ تخصصی: فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی
  • ♦ زبان مجله: دو زبانه؛ فارسی با چکیده انگلیسی
  • ♦  نوبت انتشار: فصلنامه
  • ♦ نوع انتشار: چاپی و الکترونیکی
  • ♦ زمان داوری: میانگین بازه زمانی فرایند داوری پذیرش مقاله کمتر از3 ماه
  • ♦ نوع داوری: حداقل 2 داور، دوسویه‌ناشناس + 1 داور تطبیقی
  • ♦ نمایه‌شده: بله
  • ♦ هزینه انتشار:دارد
  • ♦ دسترسی به مقاله‌ها: رایگان (تمام متن)
  • ♦ ایمیل مجله:               nashrieh@ricac.ac.ir
  • ♦ ایمیل پشتیبان:       rmehri110@gmail.com

 محورهای فصلنامه مطالعات فضای مجازی و رسانه‌های اجتماعی 

  • کنش و کنشگری در فضای سایبر و رسانه‌های اجتماعی
  • مصرف رسانه‌ای مبتنی بر فضای سایبر و رسانه‌های اجتماعی
  • تحولات شناختی مبتنی بر فضای سایبر و رسانه‌های اجتماعی
  • سرگرمی و زندگی روزمره در فضای سایبر و رسانه‌های اجتماعی
  • هویت و فضای سایبر و رسانه‌های اجتماعی
  • زیست‌بوم فضای سایبر
  • گروه‌ها و نهادهای اجتماعی و فضای سایبر و رسانه‌های اجتماعی
  • پدیده‌های نوظهور فرهنگی و اجتماعی متأثر از تحولات فضای سایبر
  • پیامدها و آثار فرهنگی و ارتباطی تحولات فضای سایبر و رسانه‌های سایبر
  • حکمرانی و سیاست‌گذاری فضای سایر و رسانه‌های اجتماعی
  • هستی‌شناسی و غایت انگاری فضای سایبر


This work is licensed under a Creative Commons Attribution 4.0 International License

این نشریه عضو سامانه مشابه یاب متون علمی «سمیم‌نور» است و از آن تبعیت می کند.

دسترسی به تمام مقالات این نشریه آزاد است (دسترسی باز یا حق اشتراکی).

 

چارچوب‌بندی حمله به مدرسه ابتدایی شجره طیبه شهر میناب در کانال‌های خبری پیام‌رسان‌های بله و ایتا

صفحه 9-40

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.584685.1147

حسین حسنی

چکیده حمله به دبستان شجره طیبه میناب یکی از برجسته‌ترین رویدادهای مرتبط با تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران بود که به دلیل قربانی شدن کودکان، به‌ویژه دانش‌آموزان دختر، بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های داخلی و بین‌المللی یافت. پژوهش حاضر با هدف شناسایی چارچوب‌های خبری مسلط در کانال‌های خبری پیام‌رسان‌های بومی بله و ایتا انجام شده است. این مطالعه برای تحلیل داده‌ها از روش تحلیل مضمون و تحلیل چارچوب با رویکرد استقرایی بهره گرفته است. داده‌های پژوهش شامل 596 خبر منتشرشده در چهار کانال خبری پرمخاطب در فاصله 9 اسفند 1404 تا 19 فروردین 1405 است. یافته‌ها نشان می‌دهد سه چارچوب اصلی در بازنمایی این رویداد وجود دارد: «کودک-دختر قربانی»، «هتک حرمت معصوم» و «عدالت‌جویی اخلاقی و مجازات‌خواهی حقوقی». در میان آن‌ها، چارچوب «کودک-دختر قربانی» چارچوب مسلط بوده است و از طریق برجسته‌سازی معصومیت، آسیب‌پذیری و هویت دخترانه قربانیان، روایت غالب رسانه‌ای را شکل داد. این نوع بازنمایی به‌نوعی «چارچوب‌بندی مبتنی بر عواطف زنانه» منجر شده است که در آن ویژگی‌های نمادین زنانگی برای افزایش تأثیر عاطفی خبر به کار گرفته می‌شود. نتایج همچنین نشان می‌دهد که این بازنمایی با هویت‌زدایی فردی قربانیان، کم‌نمایی دانش‌آموزان پسر و نوسان در آمار قربانیان همراه بوده است. درمجموع، فهم عمومی حادثه بیش از آنکه بر ابعاد نظامی و سیاسی استوار باشد، بر تجربه عاطفی قربانیان و ضرورت محکومیت و پاسخگویی عاملان متمرکز شده است.

نشانه‌شناسی تصاویر توییت شده توسط ترامپ در جنگ ایران و امریکا با مضمون ایران

صفحه 41-70

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.582613.1136

بهرخ گنجی، توحید محرمی

چکیده در عصر دیپلماسی عمومی نوین، شبکه‌های اجتماعی به عرصه‌ای کلیدی برای بازنمایی قدرت، برساخت معنا و مدیریت منازعات ژئوپلیتیکی تبدیل شده‌اند. در این راستا پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تحلیل نظام‌های نشانه‌ای به‌کاررفته در تصاویر توییت‌شده دونالد ترامپ با مضمون ایران در بازه جنگ ۱۴۰۴-۱۴۰۵ و رمزگشایی از دلالت‌های ضمنی، اسطوره‌ها و کارکردهای ایدئولوژیک آن‌ها انجام شد. روش: تحقیق حاضر از نوع کیفی و به روش نشانه‌شناسی تلفیقی مبتنی بر آرای رولان بارت (لایه‌های دلالت صریح، ضمنی و اسطوره) و چارلز سندرس پیرس (سه‌گانه نشانه: نماد، نمایه، شمایل) انجام گرفت. جامعه پژوهش شامل کلیه تصاویر توییت‌شده توسط حساب رسمی ترامپ در بازة ۱۴۰۴-۱۴۰۵ بود. نمونه‌ای به حجم ۲۷ تصویر به روش نمونه‌گیری هدفمند معیارمحور و بر اساس اصل اشباع نظری انتخاب شد. داده‌ها در چهار مرحله (کدگذاری اولیه، تحلیل دلالت ضمنی، کشف اسطوره‌ها و تحلیل تقابل‌های دوگانه) تجزیه‌وتحلیل شدند. اعتبار یافته‌ها از طریق مثلث‌سازی روشی و بازبینی همتا تأمین گردید. یافته‌ها: پنج دسته دال بصری شناسایی شد: نقشه و مرزها (۳۰ درصد)، پرچم و نمادهای ملی (۲۶درصد )، فناوری‌های نظامی (۲۲درصد)، چهره رهبران (۱۵درصد) و نمادهای تهدید انتزاعی (۷درصد). در سطح دلالت ضمنی، سه مضمون اصلی «تهدید وجودی تمام‌عیار»، «انهدام و نابودی زیر آب» و «ابهام راهبردی با اضطرار زمانی» استخراج گردید. سه اسطوره کلان بازتولید شده عبارت بودند از: «اسطوره ایران شکست‌خورده و منفعل»، «اسطوره نجات‌دهنده آمریکا (مسیحیت نظامی)» و «اسطوره بمب ساعتی هسته‌ای». نتیجه‌گیری: تصاویر توییت‌شده ترامپ در بازه جنگ ۱۴۰۴-۱۴۰۵ صرفاً بازتاب رویدادهای نظامی نبودند، بلکه سلاح‌هایی راهبردی در جنگ ترکیبی و نبرد روایت‌ها به شمار می‌رفتند. ترامپ با بهره‌گیری از نشانه‌های بصری ساده اما پرمعنای نقشه، پرچم، طوفان و غرق‌شدگی و بازتولید اسطوره‌های شرق‌شناسانه کهن، موفق شد افکار عمومی آمریکا و جهان را برای پذیرش خشونت نظامی علیه ایران آماده سازد.

راهبردهای تاب‌آوری ارتباطی در سکوهای بومی در شرایط قطع اینترنت بین‌المللی: مطالعه موردی جنگ رمضان

صفحه 71-101

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.582836.1141

مرتضی نثاری

چکیده پژوهش حاضر باهدف شناسایی، تبیین و مدل‌سازی راهبردهای تاب‌آوری ارتباطی در سکوهای بومی ایران طی جنگ رمضان (دوره ۸۸ روزه قطع اینترنت بین‌المللی) انجام شده است. این مطالعه در پی فهم کنشگری سه‌لایه (پلتفرم، صنف و کاربران) در مواجهه با ناپایداری زیرساختی، خسارات اقتصادی و سیاست‌گذاری‌های آمرانه است. پژوهش با استفاده از روش کیفی نظریه داده‌بنیاد (رویکرد استراوس و کوربین) انجام شد. مشارکت‌کنندگان شامل ۱۸ نفر از خبرگان حوزه مدیریت پلتفرم، سیاست‌گذاری فضای مجازی و جامعه‌شناسی ارتباطات بودند که از طریق نمونه‌گیری هدفمند و نظری انتخاب شدند. مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق تا حصول اشباع نظری (پس از ۱۵ مصاحبه) ادامه یافت و سه مصاحبه تکمیلی برای افزایش اعتمادپذیری انجام شد. تحلیل داده‌ها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی صورت گرفت. الگوی پارادایمی نشان داد که «تاب‌آوری ارتباطی» پدیده‌ای چندلایه و پویاست. شرایط علّی شامل ناپایداری زیرساختی، خسارات اقتصادی و تهدیدات امنیت سایبری بود. شرایط زمینه‌ای عبارت بودند از بسترهای فرهنگی، سیاست‌گذاری‌های آمرانه و رفتارهای کاربری. شرایط مداخله‌گر نیز نوسانات ارزی، تناقض در خدمات و چالش سرمایۀ انسانی را دربر می‌گرفت. چهار لایۀ راهبردی شناسایی شد: بهینه‌سازی معماری فنی، مدیریت بحران اعتماد، کنشگری حمایتی صنفی و انطباق فعال کاربران. پیامدها شامل دگردیسی مرجعیت، تغییر حکمرانی و تحول اجتماعی همراه با آسیب به همبستگی مجازی بود. تاب‌آوری ارتباطی در جنگ رمضان، فرایندی تکاملی و نه مکانیکی بود. گذار از «تاب‌آوری مهندسی» به «تاب‌آوری تکاملی» و جایگزینی حکمرانی آمرانه با حکمرانی شبکه‌ای مبتنی بر اعتماد عمومی و عاملیت کاربران، شرط پایداری سکوهای بومی در بحران‌های آینده است.

نقش رسانه‌های اجتماعی در گسترش اطلاعات نادرست در جریان جنگ رمضان

صفحه 103-134

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.580621.1120

امیدعلی مسعودی، خاطره اسدی

چکیده با گسترش روزافزون رسانه‌های اجتماعی و نقش آن‌ها در شکل‌دهی به جریان اطلاعات، مسئله انتشار اطلاعات نادرست؛ به‌ویژه در شرایط بحرانی به یکی از چالش‌های مهم ارتباطی و اجتماعی تبدیل شده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش شبکه‌های اجتماعی در گسترش اخبار جعلی، با تأکید بر مطالعه موردی «جنگ رمضان»، انجام شده است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی - تحلیلی با رویکرد پیمایشی است. جامعه آماری شامل کاربران فعال شبکه‌های اجتماعی بوده و حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران برابر با ۳۸۴ نفر تعیین شد. ابزار گردآوری داده‌ها پرسش‌نامه محقق‌ساخته بر اساس طیف لیکرت بود که روایی آن از طریق نظر خبرگان و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ تأیید شد. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS و AMOS و به‌کارگیری روش‌های آماری شامل همبستگی پیرسون، رگرسیون چندگانه و مدل‌یابی معادلات ساختاری تحلیل شدند. نتایج نشان داد که ویژگی‌های شبکه‌های اجتماعی و عوامل روان‌شناختی کاربران تأثیر مثبت و معناداری بر گسترش اخبار جعلی دارند، درحالی‌که اعتماد به رسانه‌ها و سواد رسانه‌ای دارای تأثیر منفی و معنادار هستند. همچنین، شرایط بحران «جنگ رمضان» به‌عنوان یک عامل زمینه‌ای، نقش تشدیدکننده در روابط بین متغیرها ایفا می‌کند. بر اساس یافته‌ها، یک مدل سیاستی چندسطحی شامل مداخلات فناورانه، رفتاری و نهادی برای مدیریت انتشار اخبار جعلی ارائه شد. این مدل بر لزوم رویکردی یکپارچه برای کنترل اطلاعات در شرایط بحران تأکید دارد. نتایج این پژوهش می‌تواند به سیاست‌گذاران و مدیران رسانه‌ای در طراحی راهکارهای مؤثر برای مقابله با اخبار جعلی کمک کند.

بازنمایی گفتمان مقاومت در کاریکاتورها و آثار گرافیکی جنگ ایران و آمریکا مطالعه‌ای بر اساس نظریه بازنمایی استوارت هال

صفحه 135-159

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.580708.1119

منصوره کریمی قهی

چکیده جنگ‌ها تنها در میدان نبرد رخ نمی‌دهند، بلکه هم‌زمان در عرصة تصویر، رسانه و معنا نیز جریان دارند. در چنین وضعیتی، کاریکاتورها و آثار گرافیکی جنگی صرفاً بازتاب رویدادهای سیاسی و نظامی نیستند، بلکه به‌منزله سازوکارهایی فرهنگی در تولید معنا، بازتولید ایدئولوژی و شکل‌دهی به ادراک عمومی از «خودی» و «دشمن» عمل می‌کنند. پژوهش حاضر با تکیه بر نظریه بازنمایی استوارت هال، به بررسی کاریکاتورها و آثار گرافیکی مرتبط با جنگ ایران و آمریکا در بازه زمانی ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۵ فروردین ۱۴۰۵ می‌پردازد و می‌کوشد نشان دهد این آثار چگونه از طریق رمزگان بصری، استعاره‌های تصویری و دوگانه‌سازی‌های ایدئولوژیک، گفتمان مقاومت را برمی‌سازند و بازتولید می‌کنند. مسئله اصلی پژوهش آن است که کاریکاتورها و آثار گرافیکی جنگ چگونه در بازنمایی دشمن، قدرت ملی، مقاومت و ارزش‌های ایدئولوژیک نقش ایفا می‌کنند و از چه سازوکارهای بصری و معنایی برای این منظور بهره می‌برند. روش پژوهش، تحلیل محتوای کیفی همراه با تحلیل نشانه‌شناختی است و نمونه‌ها به‌صورت هدفمند از میان آثار منتشرشده در مطبوعات، رسانه‌ها و فضای مجازی انتخاب شده‌اند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که این آثار عمدتاً بر سه الگوی اصلی استوارند: بازنمایی دشمن به‌مثابه نیرویی متجاوز، تحقیرشده یا شکست‌پذیر؛ بازنمایی قدرت ملی به‌مثابه اقتدار دفاعی، بازدارندگی و فروپاشی هیمنه دشمن و بازنمایی مقاومت به‌مثابه ایستادگی، وحدت ملی، تسلیم‌ناپذیری و استمرار مبارزه. درنتیجه، کاریکاتورها و آثار گرافیکی جنگ را می‌توان بخشی از میدان نبرد گفتمانی دانست که در آن، تصویر به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به خودی، دیگری‌سازی دشمن و طبیعی‌سازی ارزش‌های گفتمان مقاومت بدل می‌شود.

تحلیل جرم‌شناختی انتقادی نقش پلتفرم‌های سایبری در بازنمایی جنگ و شکل‌دهی ادراک عمومی نسبت به مشروعیت توسل به‌زور: مطالعه موردی جنگ رمضان

صفحه 161-184

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.584498.1146

مصطفی پاک نیت

چکیده گسترش پلتفرم‌های سایبری در دهه‌های اخیر، ماهیت جنگ‌ها و منازعات معاصر را دگرگون ساخته است. این پلتفرم‌ها دیگر صرفاً ابزار انتقال اطلاعات نیستند، بلکه در شکل‌دهی به افکار عمومی، بازنمایی رویدادها و تولید یا سلب مشروعیت سیاسی نقش فعالی ایفا می‌کنند. در چنین فضایی، ادراک عمومی از مشروعیت یا عدم مشروعیت کاربرد زور بیش از گذشته تحت تأثیر سازوکارهای رسانه‌ای و شناختی قرار گرفته است. بر این اساس، پژوهش حاضر با تمرکز بر جنگ رمضان علیه ایران، به بررسی نقش پلتفرم‌های سایبری در بازنمایی جنگ و پیامدهای آن برای عدالت کیفری بین‌المللی می‌پردازد. هدف اصلی پژوهش، تحلیل جرم‌شناختی تأثیر پلتفرم‌های دیجیتال بر شکل‌دهی برداشت عمومی از مشروعیت جنگ و تبیین آثار این فرایند بر کارآمدی هنجارهای حقوق بین‌الملل کیفری است. پرسش اصلی آن است که پلتفرم‌های سایبری از چه سازوکارهایی برای تأثیرگذاری بر ادراک عمومی از جنگ بهره می‌گیرند و این امر چه پیامدهایی برای پاسخ‌گویی کیفری در سطح بین‌المللی دارد. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای و اسنادی انجام شده است. تحلیل داده‌ها بر پایه مبانی جرم‌شناسی انتقادی، جرم‌شناسی دولت، جرم‌شناسی رسانه و حقوق بین‌الملل کیفری صورت گرفته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که پلتفرم‌های سایبری از طریق بازنمایی گزینشی رویدادها، برجسته‌سازی برخی روایت‌ها، بازتولید برچسب‌های سیاسی و حاشیه‌راندن روایت‌های رقیب، در شکل‌دهی ادراک عمومی از مشروعیت جنگ نقش مؤثری دارند. این فرایند می‌تواند به «جرم‌زدایی شناختی از جنگ» منجر شود؛ وضعیتی که در آن حساسیت اجتماعی نسبت به رفتارهای بالقوه ناقض حقوق بین‌الملل کاهش می‌یابد. نتیجه آنکه در عصر دیجیتال، اثربخشی هنجارهای حقوق بین‌الملل کیفری و امکان تحقق عدالت بین‌المللی تا حد زیادی به نحوه بازنمایی جنگ در پلتفرم‌های سایبری وابسته شده است.

رسانه‌ها و خلق فراواقعیت جنگ ۱۲ روزه ایران اسرائیل

صفحه 185-217

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.579644.1107

امیر گروسی، حاکم قاسمی

چکیده این پژوهش با اتکا به نظریه شبیه‌سازی و فراواقعیت ژان بودریار، به تحلیل نقش رسانه‌ها در بازنمایی جنگ دوازده‌روزه ایران اسرائیل (خرداد و تیر 1404) می‌پردازد. پرسش اصلی آن است که چگونه رسانه‌ها نه به‌عنوان بازتاب واقعیت میدانی، بلکه به‌عنوان سازندگان فعال واقعیت عمل کرده‌اند. داده‌ها شامل تیترهای خبری سه خوشه رسانه‌ای است: رسانه‌های ایرانی (ایرنا، ایسنا، پرس‌تی‌وی، تهران‌تایمز)، رسانه‌های اسرائیلی (جروزالم پست، تایمز آو اسرائیل، وای‌نت، اسرائیل هیوم) و رسانه‌های بین‌المللی (رویترز، الجزیره، فرانس ۲۴ و آسوشیتدپرس). روش تحقیق ترکیبی بوده است: نخست، تحلیل گفتمان انتقادی (CDA) برای کشف دال‌های مرکزی و قاب‌های معنایی به‌کار گرفته شد؛ سپس تحلیل محاسباتی متن با بهره‌گیری از سه شاخص خودارجاعی (SR)، نرخ تکثیر روایت (NRR) و شکاف روایت واقع (NRG) انجام شد. در اساس ۱۵۰ تیتر (۵۰ تیتر در هر خوشه) مشخص شد رسانه‌های ایرانی بالاترین نرخ تکثیر روایت (۵٫۴) و بیشترین شکاف روایت واقع (۲۷ درصد) را داشتند؛ بازتابی از گفتمان مقاومت و برجسته‌سازی پیروزی. رسانه‌های اسرائیلی با خودارجاعی بالا (۳۸ درصد) و شکاف متوسط (۲۵ درصد) بیشتر بر کوچک‌نمایی خسارات و تأکید بر بازدارندگی نظامی تمرکز کردند. رسانه‌های بین‌المللی با خودارجاعی پایین‌تر (۲۱ درصد) و شکاف محدودتر (۱۵ درصد)، عمدتاً ابعاد انسانی و دیپلماتیک را برجسته ساختند. این یافته‌ها نشان می‌دهد که مطابق دیدگاه بودریار، جنگ‌های معاصر بیش از آنکه در میدان نبرد تعیین شوند، در عرصه نشانه‌ها و تصاویر ساخته می‌شوند. نوآوری اصلی پژوهش، عملیاتی‌سازی مفاهیم بودریاری در قالب شاخص‌های کمی و پیوند آن‌ها با تحلیل زبانی است؛ بدین‌ترتیب، فراواقعیت از یک مفهوم انتزاعی به ابزاری تحلیلی برای فهم ادراک عمومی و مشروعیت سیاسی در منازعات کوتاه‌مدت تبدیل می‌شود.

بررسی الگوی بازنمایی جنگ رمضان با تأکید بر دلالت‌های نظری پدافند رسانه‌ای در جنگ شناختی(موردمطالعه: وبگاه ایران اینترنشنال)

صفحه 219-253

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.585591.1152

سپهر کرمی، محمدحسین ظریفیان یگانه

چکیده جنگ شناختی به‌عنوان بُعد ششم نبرد، از طریق هدف گرفتن ذهن و ادراک جامعه، سرمایه اجتماعی و انسجام ملی را به‌طورجدی تهدید می‌کند. در این میان، رسانه‌های برون‌مرزی فارسی‌زبان از بازیگران مؤثر در فضای رسانه‌ای مرتبط با ایران هستند. پژوهش حاضر با هدف بررسی دقیق الگوی بازنمایی «جنگ رمضان» در وبگاه ایران‌اینترنشنال در پرتو نظریه جنگ شناختی و تبیین دلالت‌های پدافند رسانه‌ای انجام شد. روش پژوهش، تحلیل محتوای کمّی روی ۸۵۱ خبر (۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۲ خرداد ۱۴۰۵) با نظام کدگذاری سه‌بخشی شامل ۱۴ مؤلفه متنی، ۳۱ تکنیک و ۸ مضمون مرتبط با ابعاد سرمایه اجتماعی بود. یافته‌ها نشان داد پیکره خبری واجد الگویی منسجم و چندلایه است. در سطح مؤلفه‌ها، «بین‌المللی‌سازی بحران» (۹۱٫۹درصد)، «شخصی‌سازی بحران» (۷۲٫۴درصد) و «القای فوریت» (۶۹٫۳درصد) بیشترین فراوانی را داشتند. تکنیک‌های برجسته شامل «پاره‌حقیقت‌گویی» (۹۱٫۲درصد)، «بزرگ‌نمایی» (۵۱٫۸درصد)، «مبالغه» (۴۱٫۹درصد)، «سیاه‌نمایی» (۴۱٫۴درصد) و «اهریمن‌سازی» (۳۷٫۱درصد) بودند. در سطح مضامین نیز «فرسایش اراده ملی» (۴۰٫۳درصد)، «تضعیف وفاق ملی» (۳۲٫۴درصد) و «جایگزینی روایت بیگانه» (۲۵٫۶درصد) شناسایی شدند. تحلیل هم‌رخدادی نشان‌دهنده کاربرد ترکیبی تکنیک‌ها (متوسط ۶ تکنیک در هر خبر) است. بر مبنای تحلیل معکوس، سه دلالت پدافندی استنتاج شد: نخست، «شفافیت اطلاعاتی پیش‌دستانه و روایت‌سازی اول» جهت خنثی‌سازی؛ دوم، «اقناع عاطفی مثبت و بازتولید هویت جمعی»؛ و سوم، «بازسازی اعتماد نهادی و تقویت سرمایه اجتماعی». این دلالت‌ها رویکردی ایجابی را در مقابله با جنگ شناختی پیشنهاد می‌دهند که مستلزم اعتبارسنجی تجربی در محیط‌های عملیاتی است. این مطالعه تأکید می‌کند که مقابله با چنین نبردهایی، نیازمند بازطراحی راهبردهای ارتباطی هوشمندانه بر مبنای درک دقیق تکنیک‌های اثرگذاری بر ذهن مخاطب و ارتقای تاب‌آوری روانی جامعه است. پدافند رسانه‌ای باید بتواند با اتکا به ظرفیت‌های داخلی، از تخریب ادراکی توسط رسانه‌های معاند به‌طور فعالانه جلوگیری نماید و ثبات ملی را در مواجهه با بحران‌های احتمالی تضمین کند. ازاین‌رو، توجه دقیق به ابعاد پنهان جنگ نرم ضرورتی انکارناپذیر است.

از هشتگ وطن تا روایت مجازی جنگ 12 روزه مبتنی بر نتنوگرافی کپشن های کاربران اینستاگرام

صفحه 255-285

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.588518.1163

آی لار بیانی شهری، فائزه تقی پور، امیررضا نقش

چکیده گسترش شبکه‌های اجتماعی، شیوه‌های بازنمایی رخدادهای سیاسی را دگرگون کرده است. این پژوهش با رویکردی کیفی و روش نتنوگرافی، به تحلیل الگوهای معنایی روایت‌های کاربران اینستاگرام از «جنگ دوازده‌روزه» پرداخته است. داده‌ها از کپشن‌های حاوی هشتگ‌های «وطن»، «ایران» و «جنگ» گردآوری و با فرایند تحلیل مضمون بررسی شدند. یافته‌ها نشان می‌دهد روایت‌های کاربران حول مضامینی چون بازنمایی هویت ملی، احساس تعلق، همبستگی اجتماعی، عواطف جمعی و بازتعریف تجربه جنگ در فضای دیجیتال شکل گرفته است. نتایج حاکی از آن است که کاربران با بهره‌گیری از هشتگ‌ها و کپشن‌ها، روایتی جمعی از جنگ خلق کرده‌اند که در آن نمادهای ملی، عناصر احساسی و گفتمان مقاومت نقش محوری دارند. درنهایت، این پژوهش اثبات می‌کند اینستاگرام به بستری مهم برای تولید معنا و بازنمایی دیجیتال هویت ملی تبدیل شده است؛ به‌گونه‌ای که مطالعه نتنوگرافیک این فضا، درکی عمیق‌تر از شیوه‌های روایتی در رسانه‌های اجتماعی و کنشگری کاربران در بحران‌های اخیر فراهم می‌آورد که شایان توجه است

تحلیل محتوای کنشگری رسانه‌ای فعالان سیاسی ایران در اینستاگرام (موردمطالعه؛ جنگ 12 روزه)

صفحه 287-310

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.579656.1108

فائزه فرهودی

چکیده در سال‌های اخیر، اینستاگرام به یکی از بسترهای مهم کنشگری رسانه‌ای و بازنمایی سیاسی در بحران‌های جمعی تبدیل شده است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل محتوای کنشگری رسانه‌ای فعالان سیاسی ایران در اینستاگرام، به بررسی پست‌های منتشرشده در جریان جنگ ۱۲ روزه پرداخته است. سؤال اصلی پژوهش آن است که فعالان سیاسی در این بازه زمانی، چه موضوعات، مضامین و شیوه‌های بیانی را در تولید و انتشار محتوای خود به کار گرفته‌اند. روش تحقیق، تحلیل محتوای کیفی است و نمونه آماری شامل ۵۵ پست اینستاگرامی فعالان سیاسی، ازجمله ریلز، استوری و لایو، بود که به‌صورت هدفمند انتخاب شدند. واحد تحلیل، محتوای تولیدشده در بازه زمانی جنگ ۱۲ روزه بود و داده‌ها با استفاده از کدگذاری باز و محوری تحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد که کنشگری رسانه‌ای فعالان سیاسی در اینستاگرام در پنج گزاره اصلی قابل طبقه‌بندی است: بیانات عاطفی انسانی با بیشترین فراوانی (9/30 درصد) و تمرکز بر همدردی با شهدا، موضع‌گیری‌های سیاسی _ نظامی (5/25 درصد) با محوریت محکومیت تجاوز، فراخوان‌های کنش‌گرایانه (2/18 درصد) مانند دعوت به تجمعات و لایوهای هماهنگی، بازنمایی قربانیان (5/14 درصد) با تأکید بر کودکان و زنان آسیب‌دیده و ویژگی‌های نمادی و سبکی (9/10 درصد) شامل روایت‌سازی زمانی از ۱۲ روز مقاومت. این الگو نشان می‌دهد که کنشگری رسانه‌ای فعالان سیاسی در اینستاگرام صرفاً معطوف به انتقال پیام نبود، بلکه با ترکیب عاطفه، موضع‌گیری سیاسی، بسیج جمعی و نمادپردازی، به تولید معنا و بازنمایی هویت جمعی نیز منجر شد. بر این اساس، اینستاگرام در جریان جنگ ۱۲ روزه نه‌فقط بستری برای انتشار محتوا، بلکه فضایی برای شکل‌دهی به ادراک، همبستگی و کنش سیاسی بود. ازاین‌رو، تقویت سواد رسانه‌ای، توانمندسازی کنشگران دیجیتال و توسعه الگوهای تحلیلی دقیق‌تر برای بررسی رفتار سیاسی در شبکه‌های اجتماعی، ازجمله پیشنهادهای این پژوهش به شمار می‌آید

فراتحلیل ادبیات پژوهشیِ شبکه‌های اجتماعی مجازی و نشاط در ایران: الگوها، روندها و شکاف‌های پژوهشی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 11 خرداد 1405

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.564573.1089

یعقوب مرادیان

چکیده چکیده
هدف این پژوهش، ترسیم تصویری منسجم از الگوهای مفهومی، روش‌شناختی و تجربیِ ادبیات «شبکه‌های اجتماعی مجازی و نشاط» در ایران و شناسایی روندها و خلأهای پژوهشی این حوزه است. این پژوهش با رویکرد مرور نظام‌مند و فراتحلیل محتوایی انجام شد. جامعه آماری شامل مقالات علمی-پژوهشی فارسی‌زبان معتبر داخلی بود که رابطه شبکه‌های اجتماعی مجازی و سازه‌های مرتبط با نشاط را بررسی کرده بودند. پس از جستجوی نظام‌مند در پایگاه‌های معتبر و اعمال معیارهای ورود و خروج، طی فرآیند غربالگری سلسله‌مراتبی، ۱۴ مقاله نهایی وارد مطالعه شدند. واحد تحلیل «مقاله» است و داده‌ها با کدگذاری ساختاریافته و روش مقایسه درون‌موردی و بین‌موردی تحلیل گردیدند. جهت اطمینان‌پذیری و تأییدپذیری، از اصول چهارگانه گوبا و لینکلن بهره گرفته شد. یافته‌ها نشان داد بیشتر مطالعات، پیمایشیِ مقطعی با رویکرد کمّی و مبتنی بر پرسشنامه‌های استاندارد یا محقق‌ساخته‌اند و «شبکه‌های اجتماعی مجازی» عمدتاً با شاخص‌هایی چون میزان و نوع استفاده و سطح درگیری سنجیده شده است؛ در حالی‌که سازه نشاط در قالب خوشه‌ای از مفاهیم چندبعدی تعریف شده است. در سطح تجربی، سه الگوی تقویت‌کننده، تضعیف‌کننده و مشروط در نسبت شبکه‌های اجتماعی مجازی و نشاط شناسایی شد. همچنین، غلبه طرح‌های مقطعی، نمونه‌های عمدتاً شهری، اتکای فراگیر بر ابزارهای مبتنی بر خوداظهاری و کم‌توجهی به محتوای پلتفرم‌ها، گروه‌های خاص و سازوکارهای طولی، به‌عنوان مهم‌ترین شکاف‌های دانشی این حوزه آشکار شد؛ امری که ضرورت مطالعات طولی، کیفی و آمیخته و نیز مفهوم‌پردازی دقیق‌تر را برجسته می‌کند.

مدل ساختاری دانشگاه عمومی برای رسانه ملی با رویکرد سوادافزایی در بستر فضای مجازی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 13 خرداد 1405

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.573967.1103

حسین سبطی

چکیده چکیده:
امروزه با توسعه فناوری و نیازمندی های مهارتی، نیاز به توسعه انواع سواد از طریق رسانه های ملی و متعاقب آن انتشار این محتوی در شبکه های مجازی برای مخاطبین ، همواره مطرح بوده است. این در حالیست که رسانه ملی به عنوان یک مرجع اطلاع و آگاهی رسانی نتوانسته است به خوبی در زمینه ارتقای سواد عمومی به خصوص در میان انبوه محتوای تولیدی در شبکه های مجازی در عمل اقدام نماید. هدف از تحقیق حاضراراِیه مدل ساختاری تحقق دانشگاه عمومی برای رسانه ملی با رویکرد سواد افزایی مخاطب در بسترانتشار فضار مجازی بوده است، پژوهش حاضر یک پژوهش کاربردی واز نظر روش انجام یک پژوهش کمی است. به منظور سنجش برازش مدل مورد بررسی از روش مدلیابی ساختاری در قالب نرم افزار smart pls استفاده گردید. در این بخش با مطالعه ادبیات تحقیق و مولفه های مبتنی بر مدل استراوس و کوربین از پرسشنامه محقق ساخته جهت سنجش مولفه های مدل ساختاری استفاده شده است. روایی این پرسشنامه از طریق روایی محتوایی و پایایی با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ در سطح 0.84 محاسبه شده است. جامعه هدف این بخش مدیران گروه ها ی تولیدی ،تهیه کنندگان و کارشناسان ستادی صدا و سیما بوده اند. روش نمونه گیری تصادفی و حجم نمونه در این بخش با جدول مورگان 195 نفر تعیین گردید. نتایج این بخش نشان داد که روایی همگرا و پایایی ترکیبی پرسشنامه محقق ساخته دارای اعتبار و روایی مناسب می باشند. هم چنین در بررسی برازش نهایی در مدل استخراجی بر اساس شاخص های SRMR و Chi-Square در سطح مطلوبی ارزیابی گردید. مدل ساختاری دارای مولفه های عوامل علی زمینه ای و مداخله گر موثر، راهبردها، نتایج مورد انتظار بوده است. در همین راستا پیشنهادات کاربردی به منظور ارتقای سوادافزایی مخاطبان ارائه شده است.

کاربردهوش مصنوعی درنظام عدالت کیفری و تاثیران براصول دادرسی منصفانه

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 تیر 1405

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.578814.1105

مریم ری شهری، امین امیریان فارسانی، مهدی جلیلیان

چکیده با گسترش فناوری‌های هوش مصنوعی در نظام‌های حقوقی معاصر، زمینه‌های جدیدی برای نوآوری در فرآیندهای قضایی فراهم شده است. در نظام کیفری ایران، اگرچه استفاده از ابزارهای هوشمند می‌تواند با تسریع فرایند رسیدگی، کاهش خطاهای انسانی و سامان‌دهی بهتر اطلاعات، به افزایش دقت تصمیم‌گیری‌های قضایی و کشف جرایم کمک کند، اما ادغام بدون ضابطه آن در دادرسی کیفری، مخاطراتی همچون تبعیض الگوریتمی، فقدان شفافیت در مدل‌های تصمیم‌یار، تهدید حریم خصوصی شهروندان و احتمال تضعیف استقلال قاضی را به همراه دارد که اصول بنیادین دادرسی عادلانه از جمله اصل برائت، حق دفاع مؤثر و برابری طرفین را تحت تأثیر قرار می‌دهد. این پژوهش با هدف واکاوی امکان‌سنجی بهره‌گیری از هوش مصنوعی در نظام عدالت کیفری ایران و تبیین الزامات حقوقی و چارچوب‌های نظارتی لازم برای صیانت از حقوق بنیادین شهروندان و کرامت انسانی تدوین شده است. در این پژوهش با اتخاذ رویکرد توصیفی-تحلیلی و مطالعه اسناد حقوقی، اقتضائات فناوری هوش مصنوعی در مواجهه با اصول دادرسی کیفری مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفته است. یافته‌ها حاکی از آن است که هوش مصنوعی در کشف رفتارهای مجرمانه و تحلیل داده‌های گسترده نقشی مؤثری دارد، اما استفاده از آن در غیاب چارچوب‌های تنظیمی، منجر به چالش‌های جدی در اعتبار ادله و صلاحیت قضایی می‌شود. بررسی‌ها نشان می‌دهد که برای بهره‌مندی از کارآمدی فناوری، ضروری است سیستم‌های هوشمند به گونه‌ای طراحی شوند که قاضی همچنان به عنوان مرجع نهایی تصمیم‌گیری، کنترل کامل بر فرایند داشته باشد. نتیجه این تحقیق بر ضرورت ایجاد تعادل میان کارآمدی فناوری و تضمین حقوق شهروندان تأکید دارد. نظام عدالت کیفری باید ضمن رعایت اصول بنیادین دادرسی منصفانه، سازوکاری فراهم آورد که امکان نقد و بررسی نتایج الگوریتمی برای طرفین دعوا میسر باشد. در نهایت، صیانت از داده‌های شخصی و حفظ مسئولیت کیفری قاضی در برابر تصمیمات هوشمند، برای مشروعیت‌بخشی به این فناوری در دادرسی‌های قضایی الزامی است.

چالش های اخلاقی هوش مصنوعی در مدیریت خبر و الزامات حکمرانیِ آن: ارائه چارچوب مفهومی مبتنی بر روش فراترکیب

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 10 تیر 1405

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.583830.1144

محمدحسین ظریفیان یگانه، سپهر کرمی، خدیجه بهادری

چکیده گسترش هوش مصنوعی در اتاق‌های خبر، فراتر از یک تحول فنی، به بازآرایی فرایندهای تولید، توزیع و مدیریت خبر و نیز بازتعریف مسئولیت‌های حرفه‌ای و اخلاقی روزنامه‌نگاری انجامیده است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی، طبقه‌بندی و تبیین چالش‌های اخلاقی هوش مصنوعی در مدیریت تحریریه خبر، از رویکرد کیفی فراترکیب بهره گرفته است. بدین منظور، با اتکا به الگوی هفت‌مرحله‌ای سندلوسکی و باروسو، مطالعات منتشرشده در بازه زمانی ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۶ در پایگاه‌های معتبر علمی به‌صورت نظام‌مند جست‌وجو، غربال و ارزیابی شدند. پس از اعمال معیارهای ورود و خروج و ارزیابی کیفی با ابزار CASP، ۵۳ مقاله علمی داوری‌شده به‌عنوان پیکره نهایی انتخاب و بررسی شد. یافته‌ها نشان داد چالش‌های اخلاقی هوش مصنوعی در مدیریت تحریریه خبر در چهار مضمون اصلی قابل طبقه‌بندی‌اند: ۱) چالش‌های اخلاقی و هنجاری شامل سوگیری الگوریتمی، عدم شفافیت، خلأ پاسخگویی و تهدید حریم خصوصی؛ ۲) تحول در مدیریت و فرایندهای خبری شامل اتوماسیون، بازتعریف نقش‌های حرفه‌ای، دروازه‌بانی الگوریتمی و وابستگی زیرساختی به پلتفرم‌ها؛ ۳) تعامل انسان و ماشین و راستی‌آزمایی شامل ضرورت «انسان در چرخه»، مقابله با اخبار جعلی و حفظ کیفیت و اصالت محتوا؛ و ۴) حکمرانی، هنجارگذاری و اعتماد شامل چارچوب‌های اخلاقی، سواد الگوریتمی و سیاست‌گذاری رسانه‌ای. در میان زیرمضامین استخراج‌شده، «حکمرانی و چارچوب‌های اخلاقی» و «بازتعریف نقش‌ها و هویت حرفه‌ای» هر یک با ۱۶ تکرار، و سپس «سوگیری الگوریتمی و عدالت» و «اخبار جعلی و راستی‌آزمایی» هر یک با ۱۵ تکرار، بالاترین بسامد را در مطالعات بررسی‌شده داشتند؛ درحالی‌که «کیفیت و اصالت محتوا» با ۶ و «جو رسانه‌ای/هیاهوی تبلیغاتی» با ۳ تکرار، کمتر مورد توجه بوده‌اند. در مجموع، نتایج نشان می‌دهد مدیریت اخلاقی هوش مصنوعی در خبر نیازمند رویکردی چندسطحی، انسان‌محور و مبتنی بر شفافیت، مسئولیت‌پذیری و حکمرانی پیش‌دستانه است.

تحلیل سیاست جنایی در مصوبه الزامات حاکم بر اینترنت اشیاء در شبکه ملی اطلاعات مصوب 1397 شورای عالی فضای مجازی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 27 تیر 1405

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.580718.1122

سیده مهشید میری بالاجورشری، امیررضا محمودی، بابک پورقهرمانی

چکیده گسترش فناوری اینترنت اشیاء و شکل‌گیری زیست‌بوم داده‌محور در فضای مجازی، چالش‌های نوینی را در حوزه تنظیم‌گری، امنیت و حمایت از حقوق کاربران ایجاد کرده است. در این میان، مصوبه الزامات حاکم بر اینترنت اشیاء در شبکه ملی اطلاعات مصوب ۱۳۹۷ شورای عالی فضای مجازی از نخستین اسناد سیاستی در حقوق ایران است تلاشی برای سامان‌دهی این فناوری نوظهور و مدیریت مخاطرات آن به شمار می‌رود، اما از منظر سیاست جنایی کمتر مورد تحلیل مستقل قرار گرفته است. مسئله اصلی این پژوهش آن است که این مصوبه از منظر سیاست جنایی چه جهت‌گیری‌هایی دارد و تا چه اندازه می‌تواند به اقتضائات حقوقی و کیفری زیست‌بوم پیچیده اینترنت اشیاء پاسخ دهد. بر این اساس، هدف مقاله حاضر، تبیین مؤلفه‌های سیاست جنایی منعکس در مصوبه و شناسایی رویکردهای پیشگیرانه و تنظیمی آن در مواجهه با مخاطرات اینترنت اشیاء و همچنین تبیین خلأها و ابهامات موجود در مصوبه می‌باشد. نوع تحقیق در پژوهش حاضر نظری و روش تحقیق توصیفی-تحلیلی بوده و داده‌ها از طریق مطالعه کتابخانه‌ای و تحلیل محتوای متن مصوبه و منابع مرتبط گردآوری شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که مصوبه مورد بحث، واجد رویکردی پیشگیرانه، تنظیم‌گرانه و حاکمیت‌محور در سیاست جنایی است که بر کنترل پیشینی مخاطرات، شناسنامه‌دار بودن عناصر زیست‌بوم، احراز هویت، تأمین امنیت و امکان اعمال حاکمیت در فضای اینترنت اشیاء تأکید دارد. با این حال، مصوبه در سطح اجرایی و پاسخ‌دهی حقوقی با خلأهایی اساسی روبه‌رو است و از حیث سیاست جنایی، هنوز به سطح یک چارچوب جامع، شفاف و کارآمد نرسیده است. کارآمدسازی این مصوبه مستلزم تکمیل تقنینی و اجرایی آن از طریق طراحی سازوکارهای عملیاتی برای گزارش‌دهی حوادث، حفظ و نگهداری ادله دیجیتال، تعیین سازوکارهای مشخص برای همکاری‌های قضایی یا اجرایی بین‌المللی در مواجهه با جرایم مرتبط با اینترنت اشیاء می‌باشد.

امکان‌سنجی مسئولیت کیفری ربات‌های هوشمند خانگی: مطالعه تطبیقی حقوق ایران و اتحادیه اروپا

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 27 تیر 1405

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.580500.1116

امیرحسین زیورپور، بابک پورقهرمانی، فاطمه احدی

چکیده گسترش استفاده از ربات‌های هوشمند خانگی و افزایش تعامل آن‌ها با انسان، چالش‌های مهمی را درباره انتساب مسئولیت کیفری ناشی از رفتارهای زیان‌بار سامانه‌های هوشمند خودمختار و کفایت قواعد سنتی حقوق کیفری در مواجهه با این فناوری‌ها ایجاد کرده است. این پژوهش بررسی می‌کند که آیا ربات‌های هوشمند خانگی می‌توانند به‌عنوان مرتکبان مستقل جرم شناخته شوند یا اینکه مسئولیت کیفری ناشی از عملکرد آن‌ها باید بر پایه قواعد سببیت، مسئولیت مبتنی بر تقصیر و نقض الزامات قانونی ایمنی به طراحان، تولیدکنندگان، مالکان یا بهره‌برداران منتسب شود.

پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی و رویکرد دکترینی ـ تطبیقی، مبانی مسئولیت کیفری در قانون مجازات اسلامی ایران، به‌ویژه مواد ۲، ۱۲۶، ۱۲۷ و ۱۴۰، همراه با قواعد سببیت، تقصیر، تخلف از مقررات ایمنی، رویه قضایی و مطالعات تطبیقی را بررسی می‌کند. دامنه مطالعه چهار حوزه اصلی کاربرد ربات‌های هوشمند خانگی، شامل مراقبت از کودکان، مراقبت از سالمندان، آموزش و تعاملات خانگی، و مدیریت داده‌های شخصی و حریم خصوصی را دربر می‌گیرد.

یافته‌ها نشان می‌دهد که رفتارهای زیان‌بار این ربات‌ها، از جمله صدمات بدنی ناشی از خطاهای الگوریتمی، نقض حریم خصوصی و جمع‌آوری یا افشای غیرمجاز داده‌های شخصی، می‌تواند با جرایم موجود انطباق یابد. با این حال، این سامانه‌ها به دلیل فقدان شخصیت حقوقی، اراده آگاهانه، سوءنیت کیفری (mens rea) و اهلیت کیفری، مرتکب مستقل جرم محسوب نمی‌شوند. در نتیجه، مسئولیت کیفری متوجه طراحان، تولیدکنندگان، مالکان یا بهره‌بردارانی است که از طریق نقص طراحی، عیب تولید، قصور در نظارت، استفاده نامتعارف یا نقض الزامات قانونی ایمنی، در وقوع نتیجه مجرمانه نقش داشته‌اند. با افزایش خودمختاری هوش مصنوعی، قواعد سنتی مسئولیت کیفری پاسخگوی مخاطرات نوظهور نیست و تدوین قانونی جامع برای فناوری‌های خودمختار ضروری به نظر می‌رسد.

چالش‌های اخلاقی و حقوقی فعالیت وکلای بلاگر (اینفلوئنسر) در شبکه‌های اجتماعی با تأکید بر بانوان وکیل

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 29 تیر 1405

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.546237.1074

سیدمحمّدرضا موسوی فرد، مریم فراتی، رقیه مهری

چکیده پدیده «وکیل‌بلاگری» در فضای مجازی، به‌عنوان یکی از جلوه‌های نوین عرصه حقوق، همزمان هم فرصت‌ها و هم تهدیدهای قابل توجهی را برای نهاد قضاوت و حرفه وکالت به همراه آورده است. این نوشتار با نگاهی عمیق‌تر، کوشیده است تا با تکیه بر چارچوب نظری کنش ارتباطی، پیامدهای حضور فعال وکلاء در بستر دیجیتال را واکاوی کند. اگرچه این حضور می‌تواند موجب ارتقای دانش حقوقی شهروندان و افزایش شفافیت در فرآیندهای قضایی شود، اما فقدان ضوابط نظارتی و اخلاقی روشن، آن را به عاملی برای خدشه‌دار کردن اعتماد عمومی و کاهش اعتبار نمادین این نهاد تبدیل کرده است. مسائل اصلی این پدیده در سه سطح ساختاری، کارکردی و هنجاری قابل بررسی است. در بعد ساختاری، اصل استقلال و محرمانگی تحت تأثیر قرار می‌گیرد؛ در بعد کارکردی، عامه‌پسندسازی محتوای حقوقی و تعارض منافع، جایگاه تخصصی وکالت را تضعیف می‌کند؛ و در سطح هنجاری، سرمایه اجتماعی این حرفه در پی انتظارات غیرواقعی و تصویرسازی‌های نادرست آسیب می‌بیند. این مسئله برای وکلای زن که پیش‌تر نیز با موانع جنسیتی و ساختاری روبرو بوده‌اند، می‌تواند به بازتولید کلیشه‌ها و تقویت «خودنمایی» به‌جای «حرفه‌ای‌گرایی» بینجامد. افزون بر این، اقدامات غیرحرفه‌ای برخی از وکیل‌بلاگرها از جمله ارائه مشاوره‌های غیرتخصصی، تبلیغات گمراه‌کننده و نقض حریم خصوصی موکلان نه‌تنها بی‌اعتمادی به نهاد وکالت را تشدید می‌کند، بلکه مشروعیت نظام قضایی را نیز زیر سؤال می‌برد. در پاسخ به این چالش‌ها، تدوین «آیین‌نامه اخلاق حرفه‌ای برای فعالیت در فضای مجازی»، استقرار سازوکارهای نظارتی کارآمد و ارتقای سواد رسانه‌ای وکلا پیشنهاد شده است. دستیابی به تعادل میان بهره‌گیری از فرصت‌های آموزشی فضای مجازی و پیشگیری از آسیب‌های آن، تنها از طریق همکاری نهادهای ناظر، جامعه وکالت و شهروندان ممکن خواهد بود.

تحلیل مضمون تطبیقی مداحی‌های جنگ تحمیلی ۸ ساله، جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 31 مرداد 1405

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.581494.1132

فرامرز تقی لو، امیرعلی مختاری مرزرود

چکیده پژوهش حاضر با هدف تحلیل مضمون تطبیقی مداحی‌های سه دوره‌ی جنگ تحمیلی ۸ ساله (۱۳۵۹-۱۳۶۷)، جنگ ۱۲ روزه (۱۴۰۴) و جنگ رمضان (۱۴۰۴-۱۴۰۵) و تبیین جامعه‌شناختی تحول این مضامین انجام شده است. روش پژوهش، تحلیل مضمون شش‌مرحله‌ای براون و کلارک و چارچوب نظری، جامعه‌شناسی شناخت کارل مانهایم است. داده‌ها شامل ۲۴ مداحی از سه دوره‌ی مذکور (جنگ تحمیلی ۸ ساله ۷ مداحی، جنگ ۱۲ روزه ۷ مداحی و جنگ رمضان ۱۰ مداحی) است. یافته‌ها نشان می‌دهد مضامین محوری مداحی‌های جنگ تحمیلی ۸ ساله عبارت‌اند از تشبیه جنگ به کربلا، تقدیس شهادت و ایران اسلامی؛ مضامین محوری جنگ ۱۲ روزه تشبیه جنگ به خیبر، انتقام و نابودی اسرائیل؛ و مضامین محوری جنگ رمضان هویت ملی - مذهبی، مقاومت و تسلیم‌ناپذیری و نابودی فوری دشمن. نتیجه اینکه مداحی‌ها بازتابی آینه‌وار از رویدادها نیستند، بلکه صورت‌بندی‌هایی ایدئولوژیک و موقعیت‌مند از واقعیت هستند که در پیوندی ناگسستنی با وضعیت وجودی بخشی از جامعه‌ی ایرانی در هر دوره تولید و بازتولید شده‌اند. تحول از شهادت به انتقام، از کربلا به خیبر، از امام حسین (ع) به حیدر (ع) و از دشمن مرزی به دشمنان متکثر، تغییر در آگاهی جمعی و موقعیتی ایران معاصر را نشان می‌دهد.

نقش هوش مصنوعی در توسعه حرفه ای معلمان

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 شهریور 1405

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.580060.1111

مهدیه شکری، یوسف خجیر، امیدعلی مسعودی

چکیده در عصر حاضر، هوش مصنوعی به سرعت در حال دگرگون کردن حوزه‌های مختلف، از جمله آموزش است. توسعه حرفه‌ای معلمان، به عنوان ستون فقرات نظام آموزشی، از این تحول مستثنی نیست. مطالعه حاضر به بررسی مطالعات مرتبط با نقش هوش مصنوعی در توسعه حرفه‌ای معلمان پرداخته است. هدف اصلی پژوهش، تبیین ظرفیت‌ها و چالش‌های به‌کارگیری هوش مصنوعی در ارتقای کیفیت آموزشی و توسعه حرفه‌ای معلمان و نیز ارائه راهکارهایی برای استفاده مؤثر از آن بوده است. روش پژوهش، مرور سیستماتیک داده ها است. با استفاده از نمونه گیری هدفمند، تعداد 20 پژوهش‌ منتشرشده در بازه زمانی ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۴ برای مقالات داخلی و 2021 تا 2025 برای مقالات خارجی از طریق جست‌وجو در پایگاه‌های علمی معتبر گردآوری شده و پس از اعمال معیارهای ورود و خروج، مطالعات واجد شرایط، تحلیل شدند. یافته‌ها نشان می‌دهد که هوش مصنوعی ظرفیت‌هایی همچون «بهبود کیفیت تدریس، شخصی‌سازی یادگیری، تولید و تحلیل داده‌های آموزشی و توانمندسازی حرفه‌ای معلمان» را فراهم می‌سازد. با این حال، بهره‌گیری مؤثر از آن مستلزم «فراهم‌بودن زیرساخت‌های فنی، آموزش تخصصی، سواد اطلاعاتی و توجه به امنیت داده‌ها و ملاحظات اخلاقی» است. همچنین چالش‌هایی نظیر «وابستگی فناورانه، محدودیت زیرساخت‌ها و خطر سطحی‌شدن یادگیری» می‌تواند اثربخشی کاربردهای هوش مصنوعی را محدود سازد. یافته های پژوهش تأکید می‌کند که ادغام هوش مصنوعی در توسعه حرفه‌ای معلمان باید مبتنی بر رویکردی انسان‌محور، اخلاق‌مدار و همراه با توانمندسازی مستمر باشد.

تحلیل اثربخشی تبلیغات برندهای پوشاک ورزشی در اینستاگرام بر اساس مدل AIDA

تحلیل اثربخشی تبلیغات برندهای پوشاک ورزشی در اینستاگرام بر اساس مدل AIDA

دوره 2، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 197-223

https://doi.org/10.22083/cssms.2025.538773.1066

علی کروکی

چکیده هدف از پژوهش پیش‌رو، تحلیل اثربخشی تبلیغات برندهای پوشاک ورزشی در اینستاگرام بر اساس مدل AIDA بود. روش پژوهش از منظر هدف، کاربردی و از منظر ماهیت و روش، توصیفی - تحلیلی بود که به‌صورت میدانی انجام شد. نمونۀ آماری شامل 384 نفر از کاربران شبکۀ اجتماعی اینستاگرام برندهای پوشاک ورزشی ایرانی بود. ابزار تحقیق پرسشنامه کردلو (1389) بود و جهت تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از آزمون تی‌تک نمونه‌ای و باینومیال در نرم‌افزار SPSS27 استفاده شد. نتایج آزمون تی‌تک نمونه‌ای نشان داد که بین میانگین مؤلفه‌های تحقیق با نمره ملاک چهار اختلاف معناداری وجود دارد و میانگین‌های به‌دست‌آمده از نمره ملاک بزرگ‌تر هستند، بدین معنا که تبلیغات رسانه اجتماعی اینستاگرام اثربخش بوده‌اند. همچنین درمجموع متغیر تحقیق نیز اختلاف معناداری با نمره ملاک در سطح مثبت دارد. بدین معنی که تبلیغات اینستاگرام اثربخشی مثبت معناداری بر مشتریان برندهای پوشاک ورزشی دارد. تبلیغات از طریق رسانه اجتماعی اینستاگرام در مؤلفه‌های جلب‌توجه، ایجاد آگاهی و علاقه، ایجاد تمایل و انگیزه، اقدام به خرید دارای اثربخشی بیش از 50 درصد در سطح معناداری 05/0 بوده است و بیشترین اثربخشی متعلق به مؤلفه اقدام به خرید با 76 درصد اثربخشی بوده است. رسانۀ اجتماعی اینستاگرام به‌عنوان یک ابزار جدید و پرطرفدار در عصر ارتباطات و یک کانال جدید و محبوب برای انتقال پیام‌های تبلیغاتی، موردتوجه بسیاری قرار گرفته‌اند. برندهای پوشاک ورزشی بایستی در این حوزه تمرکز بیشتری داشته باشند و با استفاده از بیگ دیتاها اثربخشی تبلیغات را در رسانه‌های اجتماعی با حفظ حریم خصوصی افراد و در ابعاد مختلف بررسی و تحلیل شود.

نقش شبکه‌های اجتماعی مجازی در مدیریت بدن بانوان (با تاکید بر تلگرام و اینستاگرام)

نقش شبکه‌های اجتماعی مجازی در مدیریت بدن بانوان (با تاکید بر تلگرام و اینستاگرام)

دوره 1، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 39-71

https://doi.org/10.22083/cssms.2024.485654.1013

یعقوب مرادیان، یوسف سامانی پور

چکیده هدف اصلی این پژوهش بررسی نقش شبکه‌های اجتماعی مجازی در مدیریت بدن بانوان با تأکید بر تلگرام و اینستاگرام است. این پژوهش با استفاده از روش پیمایش و تکینکِ جمع‌آوری پرسشنامه محقق‌ساخته انجام شده است. جامعۀ آماری این پژوهش، بانوان بین 15 تا 45 ساله شهر کرج است که تعداد آن‌ها براساس آخرین سرشماری 297347 نفر برآورد شده است. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 384 نفر برآورد شد که ما برای معرف کردن نمونه آن را به 400 نفر افزایش داده‌ایم. روش نمونه‌گیری احتمالی از نوع خوشه‌ای چندمرحله‌ای است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد بین متغیر شبکه‌های اجتماعی مجازی و ابعاد سه‌گانه مدیریت بدن (کنترل وزن، جراحی زیبایی، پوشش ظاهری)، با سطح اطمینان 99 درصد، رابطۀ معناداری وجود دارد. شدت رابطۀ نقش شبکه‌های اجتماعی مجازی با بُعد کنترل وزن از همه بیشتر و با بُعد پوشش ظاهری از همه کمتر است. شدت رابطه میزان استفاده از شبکه‌های اجتماعی با بُعد جراحی زیبایی از همه بیشتر و با بُعد پوشش ظاهری از همه کمتر است. همچنین شدت رابطۀ مدت زمان عضویت در شبکه‌های اجتماعی با بُعد کنترل وزن از همه بیشتر و با بُعد جراحی زیبایی از همه کمتر است. از دیگر یافته‌های تحقیق می‌توان گفت بین متغیرهای میزان استفاده از شبکه‌های اجتماعی، زمان عضویت در شبکه‌های اجتماعی، سن، قومیت، وضعیت تأهل، تحصیلات و مدیریت بدن، با سطح اطمینان 99 درصد رابطه معناداری وجود دارد، جهت رابطه مثبت و شدت رابطه نیز متوسط است. یافته­های دیگر تحقیق نشان می‌دهد بین پایگاه اجتماعی­ اقتصادی و مدیریت بدن بانوان با سطح اطمینان 95 درصد رابطه معناداری وجود ندارد.

دو روایت از یک حق: آزادی مطبوعات در ایران و آمریکا؛ مطالعه‌ای تطبیقی

دو روایت از یک حق: آزادی مطبوعات در ایران و آمریکا؛ مطالعه‌ای تطبیقی

دوره 1، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 137-194

https://doi.org/10.22083/cssms.2024.487708.1019

محمدطاها قائم‌پناه

چکیده رسانه‌ها به عنوان رکن اصلی جوامع مدرن، نقش محوری در شکل‌دهی افکار عمومی، نظارت بر عملکرد دولت‌ها و گسترش اطلاعات ایفا می‌کنند. با پیشرفت فنّاوری و ظهور رسانه‌های جدید در عصر دیجیتال، اهمیت و تأثیرگذاری رسانه‌ها بر ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی بیش‌ازپیش آشکار شده است. در این راستا، مطالعه و تحلیل نظام حقوقی حاکم بر رسانه‌ها در کشورهای مختلف، به عنوان ابزاری قدرتمند برای درک بهتر نقش و جایگاه رسانه‌ها در جوامع گوناگون، شناخته می‌شود. در این پژوهش با استفاده از روش تحلیلی- تطبیقی، با بهره‌گیری از منابع حقوقی، تحقیقات پیشین و تحلیل قوانین و رویه‌های قضایی، شباهت‌ها و تفاوت‌های موجود در نظام حقوقی رسانه‌ای ایران و آمریکا بررسی شده است. تمرکز اصلی بر مفاهیمی مانند آزادی بیان، حق دسترسی به اطلاعات، مسئولیت مطبوعات، جرائم مطبوعاتی و نظارت بر رسانه‌ها است. نتایج نشان می‌دهد هر دو کشور به آزادی بیان به‌عنوان ارزشی اساسی باور دارند، اما در اجرا، محدودیت‌ها و تفسیرهای متفاوتی را شاهد هستیم. همچنین، ساختار مالکیت رسانه‌ها در این دو کشور تفاوت‌های چشمگیری دارد: در آمریکا، مالکیت عمدتاً خصوصی و متنوع است، درحالی‌که در ایران، بخش قابل‌توجهی از رسانه‌ها تحت مالکیت یا نظارت دولت و نهادهای دولتی قرار دارند. پژوهش نتیجه می‌گیرد که درک این تفاوت‌ها و شباهت‌ها برای بهبود قوانین رسانه‌ای در هر دو کشور ضروری است.
 

تحلیل جامعه‌شناسی اقتصاد شهرت و کنش‌های مسئولیت اجتماعی اینفلوئنسرهای اینستاگرامی در ایران

تحلیل جامعه‌شناسی اقتصاد شهرت و کنش‌های مسئولیت اجتماعی اینفلوئنسرهای اینستاگرامی در ایران

دوره 2، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 155-175

https://doi.org/10.22083/cssms.2025.504148.1039

اعظم ولایتی

چکیده با گسترش شبکه‌های اجتماعی، اینفلوئنسرها به کنشگرانی کلیدی در عرصه عمومی ایران تبدیل شده‌اند. این پژوهش به تحلیل جامعه‌شناختی اقتصاد شهرت می‌پردازد؛ پدیده‌ای که در آن دیده‌شدن در فضای دیجیتال به سرمایه‌ای نمادین و فرهنگی بدل شده و زمینه تبدیل آن به سرمایه‌های اقتصادی و اجتماعی را فراهم می‌سازد. هدف تحقیق بررسی چگونگی به‌کارگیری استراتژیک این سرمایه‌ها از سوی اینفلوئنسرها و نقش کنش‌هایی چون مسئولیت اجتماعی و فعالیت‌های خیریه در مشروعیت‌بخشی به کنش دیجیتال آن‌هاست. مطالعه حاضر با استفاده از روش کیفی و تحلیل گفتمان انتقادی (CDA)، فعالیت‌های ۱۲ اینفلوئنسر مطرح ایرانی در بازه زمانی ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۲ را تحلیل می‌کند. چارچوب نظری این تحقیق بر مبنای نظریه سرمایه‌های بوردیو، مدل نمایشی گافمن، و مفهوم «اقتصاد توجه» فرانک شکل گرفته است. نتایج نشان می‌دهد کنش‌های خیریه اینفلوئنسرها ماهیتی پیچیده و دوگانه دارند. برخی واقعاً تعهد اجتماعی دارند، اما اکثریت از استراتژی‌های نمایشی برای ساخت برند شخصی و بازاریابی فضیلت بهره می‌گیرند؛ به‌طوری‌که مرز میان کنش اخلاقی و خودنمایی محو می‌شود. در نهایت، پژوهش نتیجه می‌گیرد که اقتصاد شهرت در ایران به اکوسیستمی بدل شده است که در آن کنش اجتماعی در هم‌تنیدگی با منافع شخصی و اقتصادی عمل می‌کند. بهره‌برداری از مسئولیت اجتماعی اغلب نه از سر تعهد اخلاقی، بلکه به‌مثابه ابزاری برای انباشت توجه و تبدیل آن به منافع ملموس به کار گرفته می‌شود. این وضعیت، لزوم شکل‌گیری نهادهایی برای تدوین و اجرای چارچوب‌های اخلاقی و شفافیت را برجسته می‌سازد. ارتقای سواد رسانه‌ای و تدوین دستورالعمل‌های روشن اخلاقی، گام‌هایی ضروری برای هدایت این پدیده به سمت تحولی واقعی در عرصه اجتماعی است.

آسیب و چالش‌های اجتماعی تقابل فرهنگ و شهرت از منظر جرم‌شناسی انتقادی (با تأکید بر سوءاستفاده از افراد ساده‌لوح و مجانین در اینستاگرام)

آسیب و چالش‌های اجتماعی تقابل فرهنگ و شهرت از منظر جرم‌شناسی انتقادی (با تأکید بر سوءاستفاده از افراد ساده‌لوح و مجانین در اینستاگرام)

دوره 1، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 99-127

https://doi.org/10.22083/cssms.2025.498199.1029

سیدمحمدرضا موسوی فرد، فرشید بهادر، رضا جاور

چکیده این مطالعه پدیده سوءاستفاده رسانه‌ای از افراد آسیب‌پذیر مانند ساده‌لوحان یا مجانین را برای ایجاد محتوای طنز غیرفاخر در پلتفرم‌هایی مانند اینستاگرام بررسی می‌کند. همچنین پیامدهای آن از منظر جرم‌شناسی انتقادی و حقوق کیفری و نیاز به سیاست‌گذاری فرهنگی و تولید محتوای اخلاق‌محور را تحلیل می‌نماید. در این پژوهش از روش توصیفی-تحلیلی استفاده شده است که بر ترکیبی از مطالعات اسنادی و کتابخانه‌ای تکیه دارد. مقالات علمی، متون حقوقی و گزارش‌های رسانه‌ای به صورت سیستماتیک مرور شده‌اند تا اثرات کمبود تولید طنز فرهنگی در رسانه‌های رسمی و مهاجرت کاربران به شبکه‌های اجتماعی بررسی گردد. تحلیل‌ها نشان دادند که کمبود تولید طنز فاخر در رسانه‌های سنتی با افزایش رفتارهای سوءاستفاده‌آمیز در فضای دیجیتال مرتبط است. این خلأ نه‌تنها باعث گسترش تولید محتوای غیراخلاقی شده، بلکه به قربانی شدن افرادی که در این محتوا استفاده می‌شوند، دامن زده است. تأثیرات سیاست‌های رسانه‌ای تحت نفوذ دیدگاه‌های سیاسی و بی‌توجهی به خواسته‌های جامعه این مسئله را تشدید کرده است. این مطالعه بر اهمیت مقابله با این چالش‌ها از طریق دو رویکرد تأکید می‌کند: حمایت قانونی از قربانیان سوءاستفاده رسانه‌ای و احیای رسانه‌های رسمی برای تولید طنزهای فرهنگی ارزشمند. تقویت سیاست‌ها می‌تواند به کاهش سوءاستفاده از افراد آسیب‌پذیر و ایجاد توازن سالم‌تر بین رسانه‌های سنتی و دیجیتال کمک کند.

گونه شناسی شهرت سلبریتی های ایرانی در مدیریت حواشی اخبار ترند شده فضای مجازی (مورد مطالعه اینستاگرام)

گونه شناسی شهرت سلبریتی های ایرانی در مدیریت حواشی اخبار ترند شده فضای مجازی (مورد مطالعه اینستاگرام)

دوره 1، شماره 1، بهار 1403، صفحه 125-146

https://doi.org/10.22083/cssms.2024.478781.1008

بهرخ گنجی، اکبر نصراللهی

چکیده زمینه و هدف: پیدایش چهره‌های فعال در عرصة رسانه های جدید و شبکه های اجتماعی  برای کسب شهرت و جذب هوادار با بهره‌گیری از انواع فعالیت‌های متمایز و خاص فراگیر شده است، با گونه شناسی پیام های سلبریتی ها می شود این ظرفیت را در جهتی هدفمند و مثبت هدایت کرد. از این رو پژوهش حاضر, با هدف گونه شناسی محتوای پیام سلبریتی های ایرانی به شناخت گونه های آن ها در پیام های حواشی اخبار ترند شده فضای مجازی (مورد مطالعه اینستاگرام)» دست یافت. پرسش اصلی پژوهش, این است که گونه های سلبریتی در پیام هایشان درشایعه وحواشی اخبار ترند شده فضای مجازی، کدامند؟از روش تحقیق تحلیل محتوای کیفی, برای ارائة نتایج و طبقه بندی داده ها استفاده شد.؛ جامعه مورد مطالعه یا واحد تحلیل تحقیق، شامل  مطالب صفحات پر بازدید 20نفر از افراد مشهور و اینفلوئنسرهای ایرانی در اینستاگرام است که به صورت هدفمند انتخاب شدند. یافته ها نشان می دهد که با توجه به محتوای مطالب سلبریتی های ایرانی می توان آن ها را درشش گونه دسته بندی کرد: 1-طنز اجتماعی و هجو2-ابراز آثار خود3-ابراز اصلی بدن, پوشش, غذا و لوازم منزل,سبک زندگی مصرفی4-ابراز آثار خود و رویدادهای هنری5-ابراز آثار خود(چهره و بدن)6-ابراز خود در قالب اصلی بدن, پوشش, غذا و لوازم منزل,سبک زندگی،مقولة آگاهی بخشی به دنبال کنندگان در افراد مشهور ضعیف و در شش بُعد فاقدبعد تحلیلی حوادث است . بنابراین با توجه به محتوای پیام های سلبریتی ها مشاهده می شودپیام های این افراد، هدفمند و آگاهی بخش برای دنبال کنندگانشان نیست.

مطالعه تطبیقی حقوق رسانه در پرتو قوانین ایران و کشورهای اسکاندیناوی

مطالعه تطبیقی حقوق رسانه در پرتو قوانین ایران و کشورهای اسکاندیناوی

دوره 1، شماره 1، بهار 1403، صفحه 85-123

https://doi.org/10.22083/cssms.2024.471809.1002

امیدعلی مسعودی، خاطره اسدی

چکیده رسانه ابزار انتقال پیام جمعی است و این رسانایی، رکن رکین جامعه مردم‌سالار است. در چنین جامعه‌ای مردم از طریق رسانه از حقوق و تکالیف خود مطلع می‌شوند و به ایفای نقش‌های کلیدی در تصمیم‌سازی، مشارکت در حکمرانی و سایر فعالیت های اجتماعی وفق اصل سوم ‌قانون اساسی می‌پردازند. رسانه ها امروزه بسیار فراگیر و متنوع شده و تاثیر بسیار زیادی در اجتماعی شدن افراد و شکل گیری و جهت دهی به رفتار و نظام رسانه ای جامعه ایفا می کنند. مشارکت‌ها و بهره‌مندی‌های مردم ازابزارهای رسانه ای از سویی، کنشگری رسانه‌ها و کارگزاران آنها، از سوی دیگر تابع الزاماتی قانونی است که باید مطابق ماهیت صریح و شفاف قانون، از هرگونه پرده‌پوشی مصون و به نحوی کامل در اختیار مردم باشد؛ بنابراین، تدوین و تنقیح قوانین رسانه‌ای مشتمل بر گردآوری، طبقه‌بندی و تمییز قوانین مجری و معتبر از غیر، امری ضروری است. مساله گسترش رسانه ها در بستر مجزی و جایگاه رادیو و تلویزیون در این گستره، وضعف های ناظر بر حقوق برنامه سازان و مخاطبان ما را برآن داشت تا به بررسی  مقررات حاکم بر حقوق حاکم بر رسانه ‌ها و رادیو وتلویزیون در نیای رسانه ای امروز و فعالان آن در کشورهای اسکاندویناوی که امروزه به عنوان مللی مترقی در بحث آزادی رسانه ها شناخته می شوند و مقایسه آن با نظام رسلنه ای ایران بپردازیم. از مهم‌ترین یافته‌های این پژوهش ارائه اصول مطلوب در محدودیت آزادی رسانه‌ها است، که بر اساس همین اصول به نتیجه‌گیری و ارزیابی پرداخته شده است. نتایج این پژوهش حکایت از آن دارد که مقررات نوردیک پذیرفته شده در کشورهای اسکاندیناوی، درک صحیحی از مقوله آزادی رسانه‌ها دارد؛ اسناد داخلی نیز با وجود درک صحیح لزوم محدودیت‌های ضروری در بسیاری از نقاط پا را فراتر از حد گذاشته است و از سوی دیگر نظام واحدی بر رسانه‌های کشور حاکم نیست. از همین رو پیشنهاد این پژوهش تدوین قانونی عام برای تمام رسانه و رفع نقایص موجود است.

شناسنامه نشریه
بانک ها و نمایه نامه ها

ابر واژگان

نشریات مرتبط