دوره و شماره: دوره 3، شماره 2 - شماره پیاپی 10، تابستان 1405 
تعداد مقالات: 10

چارچوب‌بندی حمله به مدرسه ابتدایی شجره طیبه شهر میناب در کانال‌های خبری پیام‌رسان‌های بله و ایتا

صفحه 9-40

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.584685.1147

حسین حسنی

چکیده حمله به دبستان شجره طیبه میناب یکی از برجسته‌ترین رویدادهای مرتبط با تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران بود که به دلیل قربانی شدن کودکان، به‌ویژه دانش‌آموزان دختر، بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های داخلی و بین‌المللی یافت. پژوهش حاضر با هدف شناسایی چارچوب‌های خبری مسلط در کانال‌های خبری پیام‌رسان‌های بومی بله و ایتا انجام شده است. این مطالعه برای تحلیل داده‌ها از روش تحلیل مضمون و تحلیل چارچوب با رویکرد استقرایی بهره گرفته است. داده‌های پژوهش شامل 596 خبر منتشرشده در چهار کانال خبری پرمخاطب در فاصله 9 اسفند 1404 تا 19 فروردین 1405 است. یافته‌ها نشان می‌دهد سه چارچوب اصلی در بازنمایی این رویداد وجود دارد: «کودک-دختر قربانی»، «هتک حرمت معصوم» و «عدالت‌جویی اخلاقی و مجازات‌خواهی حقوقی». در میان آن‌ها، چارچوب «کودک-دختر قربانی» چارچوب مسلط بوده است و از طریق برجسته‌سازی معصومیت، آسیب‌پذیری و هویت دخترانه قربانیان، روایت غالب رسانه‌ای را شکل داد. این نوع بازنمایی به‌نوعی «چارچوب‌بندی مبتنی بر عواطف زنانه» منجر شده است که در آن ویژگی‌های نمادین زنانگی برای افزایش تأثیر عاطفی خبر به کار گرفته می‌شود. نتایج همچنین نشان می‌دهد که این بازنمایی با هویت‌زدایی فردی قربانیان، کم‌نمایی دانش‌آموزان پسر و نوسان در آمار قربانیان همراه بوده است. درمجموع، فهم عمومی حادثه بیش از آنکه بر ابعاد نظامی و سیاسی استوار باشد، بر تجربه عاطفی قربانیان و ضرورت محکومیت و پاسخگویی عاملان متمرکز شده است.

نشانه‌شناسی تصاویر توییت شده توسط ترامپ در جنگ ایران و امریکا با مضمون ایران

صفحه 41-70

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.582613.1136

بهرخ گنجی، توحید محرمی

چکیده در عصر دیپلماسی عمومی نوین، شبکه‌های اجتماعی به عرصه‌ای کلیدی برای بازنمایی قدرت، برساخت معنا و مدیریت منازعات ژئوپلیتیکی تبدیل شده‌اند. در این راستا پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تحلیل نظام‌های نشانه‌ای به‌کاررفته در تصاویر توییت‌شده دونالد ترامپ با مضمون ایران در بازه جنگ ۱۴۰۴-۱۴۰۵ و رمزگشایی از دلالت‌های ضمنی، اسطوره‌ها و کارکردهای ایدئولوژیک آن‌ها انجام شد. روش: تحقیق حاضر از نوع کیفی و به روش نشانه‌شناسی تلفیقی مبتنی بر آرای رولان بارت (لایه‌های دلالت صریح، ضمنی و اسطوره) و چارلز سندرس پیرس (سه‌گانه نشانه: نماد، نمایه، شمایل) انجام گرفت. جامعه پژوهش شامل کلیه تصاویر توییت‌شده توسط حساب رسمی ترامپ در بازة ۱۴۰۴-۱۴۰۵ بود. نمونه‌ای به حجم ۲۷ تصویر به روش نمونه‌گیری هدفمند معیارمحور و بر اساس اصل اشباع نظری انتخاب شد. داده‌ها در چهار مرحله (کدگذاری اولیه، تحلیل دلالت ضمنی، کشف اسطوره‌ها و تحلیل تقابل‌های دوگانه) تجزیه‌وتحلیل شدند. اعتبار یافته‌ها از طریق مثلث‌سازی روشی و بازبینی همتا تأمین گردید. یافته‌ها: پنج دسته دال بصری شناسایی شد: نقشه و مرزها (۳۰ درصد)، پرچم و نمادهای ملی (۲۶درصد )، فناوری‌های نظامی (۲۲درصد)، چهره رهبران (۱۵درصد) و نمادهای تهدید انتزاعی (۷درصد). در سطح دلالت ضمنی، سه مضمون اصلی «تهدید وجودی تمام‌عیار»، «انهدام و نابودی زیر آب» و «ابهام راهبردی با اضطرار زمانی» استخراج گردید. سه اسطوره کلان بازتولید شده عبارت بودند از: «اسطوره ایران شکست‌خورده و منفعل»، «اسطوره نجات‌دهنده آمریکا (مسیحیت نظامی)» و «اسطوره بمب ساعتی هسته‌ای». نتیجه‌گیری: تصاویر توییت‌شده ترامپ در بازه جنگ ۱۴۰۴-۱۴۰۵ صرفاً بازتاب رویدادهای نظامی نبودند، بلکه سلاح‌هایی راهبردی در جنگ ترکیبی و نبرد روایت‌ها به شمار می‌رفتند. ترامپ با بهره‌گیری از نشانه‌های بصری ساده اما پرمعنای نقشه، پرچم، طوفان و غرق‌شدگی و بازتولید اسطوره‌های شرق‌شناسانه کهن، موفق شد افکار عمومی آمریکا و جهان را برای پذیرش خشونت نظامی علیه ایران آماده سازد.

راهبردهای تاب‌آوری ارتباطی در سکوهای بومی در شرایط قطع اینترنت بین‌المللی: مطالعه موردی جنگ رمضان

صفحه 71-101

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.582836.1141

مرتضی نثاری

چکیده پژوهش حاضر باهدف شناسایی، تبیین و مدل‌سازی راهبردهای تاب‌آوری ارتباطی در سکوهای بومی ایران طی جنگ رمضان (دوره ۸۸ روزه قطع اینترنت بین‌المللی) انجام شده است. این مطالعه در پی فهم کنشگری سه‌لایه (پلتفرم، صنف و کاربران) در مواجهه با ناپایداری زیرساختی، خسارات اقتصادی و سیاست‌گذاری‌های آمرانه است. پژوهش با استفاده از روش کیفی نظریه داده‌بنیاد (رویکرد استراوس و کوربین) انجام شد. مشارکت‌کنندگان شامل ۱۸ نفر از خبرگان حوزه مدیریت پلتفرم، سیاست‌گذاری فضای مجازی و جامعه‌شناسی ارتباطات بودند که از طریق نمونه‌گیری هدفمند و نظری انتخاب شدند. مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق تا حصول اشباع نظری (پس از ۱۵ مصاحبه) ادامه یافت و سه مصاحبه تکمیلی برای افزایش اعتمادپذیری انجام شد. تحلیل داده‌ها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی صورت گرفت. الگوی پارادایمی نشان داد که «تاب‌آوری ارتباطی» پدیده‌ای چندلایه و پویاست. شرایط علّی شامل ناپایداری زیرساختی، خسارات اقتصادی و تهدیدات امنیت سایبری بود. شرایط زمینه‌ای عبارت بودند از بسترهای فرهنگی، سیاست‌گذاری‌های آمرانه و رفتارهای کاربری. شرایط مداخله‌گر نیز نوسانات ارزی، تناقض در خدمات و چالش سرمایۀ انسانی را دربر می‌گرفت. چهار لایۀ راهبردی شناسایی شد: بهینه‌سازی معماری فنی، مدیریت بحران اعتماد، کنشگری حمایتی صنفی و انطباق فعال کاربران. پیامدها شامل دگردیسی مرجعیت، تغییر حکمرانی و تحول اجتماعی همراه با آسیب به همبستگی مجازی بود. تاب‌آوری ارتباطی در جنگ رمضان، فرایندی تکاملی و نه مکانیکی بود. گذار از «تاب‌آوری مهندسی» به «تاب‌آوری تکاملی» و جایگزینی حکمرانی آمرانه با حکمرانی شبکه‌ای مبتنی بر اعتماد عمومی و عاملیت کاربران، شرط پایداری سکوهای بومی در بحران‌های آینده است.

نقش رسانه‌های اجتماعی در گسترش اطلاعات نادرست در جریان جنگ رمضان

صفحه 103-134

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.580621.1120

امیدعلی مسعودی، خاطره اسدی

چکیده با گسترش روزافزون رسانه‌های اجتماعی و نقش آن‌ها در شکل‌دهی به جریان اطلاعات، مسئله انتشار اطلاعات نادرست؛ به‌ویژه در شرایط بحرانی به یکی از چالش‌های مهم ارتباطی و اجتماعی تبدیل شده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش شبکه‌های اجتماعی در گسترش اخبار جعلی، با تأکید بر مطالعه موردی «جنگ رمضان»، انجام شده است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی - تحلیلی با رویکرد پیمایشی است. جامعه آماری شامل کاربران فعال شبکه‌های اجتماعی بوده و حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران برابر با ۳۸۴ نفر تعیین شد. ابزار گردآوری داده‌ها پرسش‌نامه محقق‌ساخته بر اساس طیف لیکرت بود که روایی آن از طریق نظر خبرگان و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ تأیید شد. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS و AMOS و به‌کارگیری روش‌های آماری شامل همبستگی پیرسون، رگرسیون چندگانه و مدل‌یابی معادلات ساختاری تحلیل شدند. نتایج نشان داد که ویژگی‌های شبکه‌های اجتماعی و عوامل روان‌شناختی کاربران تأثیر مثبت و معناداری بر گسترش اخبار جعلی دارند، درحالی‌که اعتماد به رسانه‌ها و سواد رسانه‌ای دارای تأثیر منفی و معنادار هستند. همچنین، شرایط بحران «جنگ رمضان» به‌عنوان یک عامل زمینه‌ای، نقش تشدیدکننده در روابط بین متغیرها ایفا می‌کند. بر اساس یافته‌ها، یک مدل سیاستی چندسطحی شامل مداخلات فناورانه، رفتاری و نهادی برای مدیریت انتشار اخبار جعلی ارائه شد. این مدل بر لزوم رویکردی یکپارچه برای کنترل اطلاعات در شرایط بحران تأکید دارد. نتایج این پژوهش می‌تواند به سیاست‌گذاران و مدیران رسانه‌ای در طراحی راهکارهای مؤثر برای مقابله با اخبار جعلی کمک کند.

بازنمایی گفتمان مقاومت در کاریکاتورها و آثار گرافیکی جنگ ایران و آمریکا مطالعه‌ای بر اساس نظریه بازنمایی استوارت هال

صفحه 135-159

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.580708.1119

منصوره کریمی قهی

چکیده جنگ‌ها تنها در میدان نبرد رخ نمی‌دهند، بلکه هم‌زمان در عرصة تصویر، رسانه و معنا نیز جریان دارند. در چنین وضعیتی، کاریکاتورها و آثار گرافیکی جنگی صرفاً بازتاب رویدادهای سیاسی و نظامی نیستند، بلکه به‌منزله سازوکارهایی فرهنگی در تولید معنا، بازتولید ایدئولوژی و شکل‌دهی به ادراک عمومی از «خودی» و «دشمن» عمل می‌کنند. پژوهش حاضر با تکیه بر نظریه بازنمایی استوارت هال، به بررسی کاریکاتورها و آثار گرافیکی مرتبط با جنگ ایران و آمریکا در بازه زمانی ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۵ فروردین ۱۴۰۵ می‌پردازد و می‌کوشد نشان دهد این آثار چگونه از طریق رمزگان بصری، استعاره‌های تصویری و دوگانه‌سازی‌های ایدئولوژیک، گفتمان مقاومت را برمی‌سازند و بازتولید می‌کنند. مسئله اصلی پژوهش آن است که کاریکاتورها و آثار گرافیکی جنگ چگونه در بازنمایی دشمن، قدرت ملی، مقاومت و ارزش‌های ایدئولوژیک نقش ایفا می‌کنند و از چه سازوکارهای بصری و معنایی برای این منظور بهره می‌برند. روش پژوهش، تحلیل محتوای کیفی همراه با تحلیل نشانه‌شناختی است و نمونه‌ها به‌صورت هدفمند از میان آثار منتشرشده در مطبوعات، رسانه‌ها و فضای مجازی انتخاب شده‌اند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که این آثار عمدتاً بر سه الگوی اصلی استوارند: بازنمایی دشمن به‌مثابه نیرویی متجاوز، تحقیرشده یا شکست‌پذیر؛ بازنمایی قدرت ملی به‌مثابه اقتدار دفاعی، بازدارندگی و فروپاشی هیمنه دشمن و بازنمایی مقاومت به‌مثابه ایستادگی، وحدت ملی، تسلیم‌ناپذیری و استمرار مبارزه. درنتیجه، کاریکاتورها و آثار گرافیکی جنگ را می‌توان بخشی از میدان نبرد گفتمانی دانست که در آن، تصویر به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به خودی، دیگری‌سازی دشمن و طبیعی‌سازی ارزش‌های گفتمان مقاومت بدل می‌شود.

تحلیل جرم‌شناختی انتقادی نقش پلتفرم‌های سایبری در بازنمایی جنگ و شکل‌دهی ادراک عمومی نسبت به مشروعیت توسل به‌زور: مطالعه موردی جنگ رمضان

صفحه 161-184

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.584498.1146

مصطفی پاک نیت

چکیده گسترش پلتفرم‌های سایبری در دهه‌های اخیر، ماهیت جنگ‌ها و منازعات معاصر را دگرگون ساخته است. این پلتفرم‌ها دیگر صرفاً ابزار انتقال اطلاعات نیستند، بلکه در شکل‌دهی به افکار عمومی، بازنمایی رویدادها و تولید یا سلب مشروعیت سیاسی نقش فعالی ایفا می‌کنند. در چنین فضایی، ادراک عمومی از مشروعیت یا عدم مشروعیت کاربرد زور بیش از گذشته تحت تأثیر سازوکارهای رسانه‌ای و شناختی قرار گرفته است. بر این اساس، پژوهش حاضر با تمرکز بر جنگ رمضان علیه ایران، به بررسی نقش پلتفرم‌های سایبری در بازنمایی جنگ و پیامدهای آن برای عدالت کیفری بین‌المللی می‌پردازد. هدف اصلی پژوهش، تحلیل جرم‌شناختی تأثیر پلتفرم‌های دیجیتال بر شکل‌دهی برداشت عمومی از مشروعیت جنگ و تبیین آثار این فرایند بر کارآمدی هنجارهای حقوق بین‌الملل کیفری است. پرسش اصلی آن است که پلتفرم‌های سایبری از چه سازوکارهایی برای تأثیرگذاری بر ادراک عمومی از جنگ بهره می‌گیرند و این امر چه پیامدهایی برای پاسخ‌گویی کیفری در سطح بین‌المللی دارد. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای و اسنادی انجام شده است. تحلیل داده‌ها بر پایه مبانی جرم‌شناسی انتقادی، جرم‌شناسی دولت، جرم‌شناسی رسانه و حقوق بین‌الملل کیفری صورت گرفته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که پلتفرم‌های سایبری از طریق بازنمایی گزینشی رویدادها، برجسته‌سازی برخی روایت‌ها، بازتولید برچسب‌های سیاسی و حاشیه‌راندن روایت‌های رقیب، در شکل‌دهی ادراک عمومی از مشروعیت جنگ نقش مؤثری دارند. این فرایند می‌تواند به «جرم‌زدایی شناختی از جنگ» منجر شود؛ وضعیتی که در آن حساسیت اجتماعی نسبت به رفتارهای بالقوه ناقض حقوق بین‌الملل کاهش می‌یابد. نتیجه آنکه در عصر دیجیتال، اثربخشی هنجارهای حقوق بین‌الملل کیفری و امکان تحقق عدالت بین‌المللی تا حد زیادی به نحوه بازنمایی جنگ در پلتفرم‌های سایبری وابسته شده است.

رسانه‌ها و خلق فراواقعیت جنگ ۱۲ روزه ایران اسرائیل

صفحه 185-217

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.579644.1107

امیر گروسی، حاکم قاسمی

چکیده این پژوهش با اتکا به نظریه شبیه‌سازی و فراواقعیت ژان بودریار، به تحلیل نقش رسانه‌ها در بازنمایی جنگ دوازده‌روزه ایران اسرائیل (خرداد و تیر 1404) می‌پردازد. پرسش اصلی آن است که چگونه رسانه‌ها نه به‌عنوان بازتاب واقعیت میدانی، بلکه به‌عنوان سازندگان فعال واقعیت عمل کرده‌اند. داده‌ها شامل تیترهای خبری سه خوشه رسانه‌ای است: رسانه‌های ایرانی (ایرنا، ایسنا، پرس‌تی‌وی، تهران‌تایمز)، رسانه‌های اسرائیلی (جروزالم پست، تایمز آو اسرائیل، وای‌نت، اسرائیل هیوم) و رسانه‌های بین‌المللی (رویترز، الجزیره، فرانس ۲۴ و آسوشیتدپرس). روش تحقیق ترکیبی بوده است: نخست، تحلیل گفتمان انتقادی (CDA) برای کشف دال‌های مرکزی و قاب‌های معنایی به‌کار گرفته شد؛ سپس تحلیل محاسباتی متن با بهره‌گیری از سه شاخص خودارجاعی (SR)، نرخ تکثیر روایت (NRR) و شکاف روایت واقع (NRG) انجام شد. در اساس ۱۵۰ تیتر (۵۰ تیتر در هر خوشه) مشخص شد رسانه‌های ایرانی بالاترین نرخ تکثیر روایت (۵٫۴) و بیشترین شکاف روایت واقع (۲۷ درصد) را داشتند؛ بازتابی از گفتمان مقاومت و برجسته‌سازی پیروزی. رسانه‌های اسرائیلی با خودارجاعی بالا (۳۸ درصد) و شکاف متوسط (۲۵ درصد) بیشتر بر کوچک‌نمایی خسارات و تأکید بر بازدارندگی نظامی تمرکز کردند. رسانه‌های بین‌المللی با خودارجاعی پایین‌تر (۲۱ درصد) و شکاف محدودتر (۱۵ درصد)، عمدتاً ابعاد انسانی و دیپلماتیک را برجسته ساختند. این یافته‌ها نشان می‌دهد که مطابق دیدگاه بودریار، جنگ‌های معاصر بیش از آنکه در میدان نبرد تعیین شوند، در عرصه نشانه‌ها و تصاویر ساخته می‌شوند. نوآوری اصلی پژوهش، عملیاتی‌سازی مفاهیم بودریاری در قالب شاخص‌های کمی و پیوند آن‌ها با تحلیل زبانی است؛ بدین‌ترتیب، فراواقعیت از یک مفهوم انتزاعی به ابزاری تحلیلی برای فهم ادراک عمومی و مشروعیت سیاسی در منازعات کوتاه‌مدت تبدیل می‌شود.

بررسی الگوی بازنمایی جنگ رمضان با تأکید بر دلالت‌های نظری پدافند رسانه‌ای در جنگ شناختی(موردمطالعه: وبگاه ایران اینترنشنال)

صفحه 219-253

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.585591.1152

سپهر کرمی، محمدحسین ظریفیان یگانه

چکیده جنگ شناختی به‌عنوان بُعد ششم نبرد، از طریق هدف گرفتن ذهن و ادراک جامعه، سرمایه اجتماعی و انسجام ملی را به‌طورجدی تهدید می‌کند. در این میان، رسانه‌های برون‌مرزی فارسی‌زبان از بازیگران مؤثر در فضای رسانه‌ای مرتبط با ایران هستند. پژوهش حاضر با هدف بررسی دقیق الگوی بازنمایی «جنگ رمضان» در وبگاه ایران‌اینترنشنال در پرتو نظریه جنگ شناختی و تبیین دلالت‌های پدافند رسانه‌ای انجام شد. روش پژوهش، تحلیل محتوای کمّی روی ۸۵۱ خبر (۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۲ خرداد ۱۴۰۵) با نظام کدگذاری سه‌بخشی شامل ۱۴ مؤلفه متنی، ۳۱ تکنیک و ۸ مضمون مرتبط با ابعاد سرمایه اجتماعی بود. یافته‌ها نشان داد پیکره خبری واجد الگویی منسجم و چندلایه است. در سطح مؤلفه‌ها، «بین‌المللی‌سازی بحران» (۹۱٫۹درصد)، «شخصی‌سازی بحران» (۷۲٫۴درصد) و «القای فوریت» (۶۹٫۳درصد) بیشترین فراوانی را داشتند. تکنیک‌های برجسته شامل «پاره‌حقیقت‌گویی» (۹۱٫۲درصد)، «بزرگ‌نمایی» (۵۱٫۸درصد)، «مبالغه» (۴۱٫۹درصد)، «سیاه‌نمایی» (۴۱٫۴درصد) و «اهریمن‌سازی» (۳۷٫۱درصد) بودند. در سطح مضامین نیز «فرسایش اراده ملی» (۴۰٫۳درصد)، «تضعیف وفاق ملی» (۳۲٫۴درصد) و «جایگزینی روایت بیگانه» (۲۵٫۶درصد) شناسایی شدند. تحلیل هم‌رخدادی نشان‌دهنده کاربرد ترکیبی تکنیک‌ها (متوسط ۶ تکنیک در هر خبر) است. بر مبنای تحلیل معکوس، سه دلالت پدافندی استنتاج شد: نخست، «شفافیت اطلاعاتی پیش‌دستانه و روایت‌سازی اول» جهت خنثی‌سازی؛ دوم، «اقناع عاطفی مثبت و بازتولید هویت جمعی»؛ و سوم، «بازسازی اعتماد نهادی و تقویت سرمایه اجتماعی». این دلالت‌ها رویکردی ایجابی را در مقابله با جنگ شناختی پیشنهاد می‌دهند که مستلزم اعتبارسنجی تجربی در محیط‌های عملیاتی است. این مطالعه تأکید می‌کند که مقابله با چنین نبردهایی، نیازمند بازطراحی راهبردهای ارتباطی هوشمندانه بر مبنای درک دقیق تکنیک‌های اثرگذاری بر ذهن مخاطب و ارتقای تاب‌آوری روانی جامعه است. پدافند رسانه‌ای باید بتواند با اتکا به ظرفیت‌های داخلی، از تخریب ادراکی توسط رسانه‌های معاند به‌طور فعالانه جلوگیری نماید و ثبات ملی را در مواجهه با بحران‌های احتمالی تضمین کند. ازاین‌رو، توجه دقیق به ابعاد پنهان جنگ نرم ضرورتی انکارناپذیر است.

از هشتگ وطن تا روایت مجازی جنگ 12 روزه مبتنی بر نتنوگرافی کپشن های کاربران اینستاگرام

صفحه 255-285

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.588518.1163

آی لار بیانی شهری، فائزه تقی پور، امیررضا نقش

چکیده گسترش شبکه‌های اجتماعی، شیوه‌های بازنمایی رخدادهای سیاسی را دگرگون کرده است. این پژوهش با رویکردی کیفی و روش نتنوگرافی، به تحلیل الگوهای معنایی روایت‌های کاربران اینستاگرام از «جنگ دوازده‌روزه» پرداخته است. داده‌ها از کپشن‌های حاوی هشتگ‌های «وطن»، «ایران» و «جنگ» گردآوری و با فرایند تحلیل مضمون بررسی شدند. یافته‌ها نشان می‌دهد روایت‌های کاربران حول مضامینی چون بازنمایی هویت ملی، احساس تعلق، همبستگی اجتماعی، عواطف جمعی و بازتعریف تجربه جنگ در فضای دیجیتال شکل گرفته است. نتایج حاکی از آن است که کاربران با بهره‌گیری از هشتگ‌ها و کپشن‌ها، روایتی جمعی از جنگ خلق کرده‌اند که در آن نمادهای ملی، عناصر احساسی و گفتمان مقاومت نقش محوری دارند. درنهایت، این پژوهش اثبات می‌کند اینستاگرام به بستری مهم برای تولید معنا و بازنمایی دیجیتال هویت ملی تبدیل شده است؛ به‌گونه‌ای که مطالعه نتنوگرافیک این فضا، درکی عمیق‌تر از شیوه‌های روایتی در رسانه‌های اجتماعی و کنشگری کاربران در بحران‌های اخیر فراهم می‌آورد که شایان توجه است

تحلیل محتوای کنشگری رسانه‌ای فعالان سیاسی ایران در اینستاگرام (موردمطالعه؛ جنگ 12 روزه)

صفحه 287-310

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.579656.1108

فائزه فرهودی

چکیده در سال‌های اخیر، اینستاگرام به یکی از بسترهای مهم کنشگری رسانه‌ای و بازنمایی سیاسی در بحران‌های جمعی تبدیل شده است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل محتوای کنشگری رسانه‌ای فعالان سیاسی ایران در اینستاگرام، به بررسی پست‌های منتشرشده در جریان جنگ ۱۲ روزه پرداخته است. سؤال اصلی پژوهش آن است که فعالان سیاسی در این بازه زمانی، چه موضوعات، مضامین و شیوه‌های بیانی را در تولید و انتشار محتوای خود به کار گرفته‌اند. روش تحقیق، تحلیل محتوای کیفی است و نمونه آماری شامل ۵۵ پست اینستاگرامی فعالان سیاسی، ازجمله ریلز، استوری و لایو، بود که به‌صورت هدفمند انتخاب شدند. واحد تحلیل، محتوای تولیدشده در بازه زمانی جنگ ۱۲ روزه بود و داده‌ها با استفاده از کدگذاری باز و محوری تحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد که کنشگری رسانه‌ای فعالان سیاسی در اینستاگرام در پنج گزاره اصلی قابل طبقه‌بندی است: بیانات عاطفی انسانی با بیشترین فراوانی (9/30 درصد) و تمرکز بر همدردی با شهدا، موضع‌گیری‌های سیاسی _ نظامی (5/25 درصد) با محوریت محکومیت تجاوز، فراخوان‌های کنش‌گرایانه (2/18 درصد) مانند دعوت به تجمعات و لایوهای هماهنگی، بازنمایی قربانیان (5/14 درصد) با تأکید بر کودکان و زنان آسیب‌دیده و ویژگی‌های نمادی و سبکی (9/10 درصد) شامل روایت‌سازی زمانی از ۱۲ روز مقاومت. این الگو نشان می‌دهد که کنشگری رسانه‌ای فعالان سیاسی در اینستاگرام صرفاً معطوف به انتقال پیام نبود، بلکه با ترکیب عاطفه، موضع‌گیری سیاسی، بسیج جمعی و نمادپردازی، به تولید معنا و بازنمایی هویت جمعی نیز منجر شد. بر این اساس، اینستاگرام در جریان جنگ ۱۲ روزه نه‌فقط بستری برای انتشار محتوا، بلکه فضایی برای شکل‌دهی به ادراک، همبستگی و کنش سیاسی بود. ازاین‌رو، تقویت سواد رسانه‌ای، توانمندسازی کنشگران دیجیتال و توسعه الگوهای تحلیلی دقیق‌تر برای بررسی رفتار سیاسی در شبکه‌های اجتماعی، ازجمله پیشنهادهای این پژوهش به شمار می‌آید