<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مطالعات فضای مجازی و رسانه‌های اجتماعی</title>
    <link>https://cssms.ricac.ac.ir/</link>
    <description>مطالعات فضای مجازی و رسانه‌های اجتماعی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Tue, 21 Apr 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Tue, 21 Apr 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>رسانه‌های آنلاین جماعتی در روستاهای ایران: یک مطالعه میدانی کیفی</title>
      <link>https://cssms.ricac.ac.ir/article_241674.html</link>
      <description>این پژوهش باهدف کاوش در ساختار، کارکرد و ظرفیت‌های رسانه‌های جماعتی در روستاهای ایران انجام شد تا نشان دهد این رسانه‌ها چگونه، باوجود محدودیت‌های مالی، آموزشی و نهادی، توانسته‌اند نقش‌هایی کلیدی در فرهنگ، اجتماع و توسعه ایفا کنند. در این پژوهش، از رویکرد کیفی بهره گرفته شد و با دوازده سردبیر فعال رسانه‌های روستایی از نقاط مختلف کشور، مصاحبه‌هایی عمیق و نیمه ساختاریافته انجام گرفت. چارچوب مفهومی تحقیق مبتنی بر چهار مبنای نظری شامل &amp;amp;laquo;رسانه‌های جماعتی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;خبرنگاری آنلاین&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;سرمایه اجتماعی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ارتباطات توسعه&amp;amp;raquo; طراحی شد. داده‌های حاصل از مصاحبه‌ها با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی موردبررسی قرار گرفت. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که سردبیران روستایی بدون آنکه تصویری دانشگاهی از مفاهیم رسانه‌ای داشته باشند در حال اجرای این مفاهیم هستند و رسانه‌های روستایی، با ساختارهای کوچک، مشارکتی و کم‌هزینه، توانسته‌اند به شکلی چشمگیر مخاطبان محلی خود را جذب کنند و ارتباطی پایدار با آن‌ها برقرار کنند. این رسانه‌ها با دوری از حاشیه‌های سیاسی، تمرکز بر نیازها و دغدغه‌های واقعی مردم و تعامل نزدیک و صمیمی با مخاطبان، جایگاهی ویژه در دل جامعه محلی پیدا کرده‌اند. امروزه این رسانه‌ها صرفاً خبررسان نیستند؛ بسیاری از آن‌ها پا را فراتر گذاشته‌اند و در پروژه‌های زیرساختی، فعالیت‌های اجتماعی، تقویت فرهنگ بومی و افزایش اعتماد در جامعه نقش داشته‌اند. این پژوهش نشان می‌دهد که رسانه‌های جماعتی روستایی نه‌تنها آینه‌ای از جامعه محلی‌اند، بلکه به نیروهایی فعال تبدیل شده‌اند که در مسیر توسعه جامعه‌شان قدم برمی‌دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از هشتگ وطن تا روایت مجازی جنگ 12 روزه مبتنی بر نتنوگرافی کپشن های کاربران اینستاگرام</title>
      <link>https://cssms.ricac.ac.ir/article_247522.html</link>
      <description>گسترش شبکه‌های اجتماعی در سال‌های اخیر، شیوه‌های روایت و بازنمایی رویدادهای اجتماعی و سیاسی را به‌طور قابل توجهی دگرگون کرده است. در این میان، اینستاگرام به‌عنوان یکی از پلتفرم‌های پرکاربرد، فضایی برای شکل‌گیری روایت‌های مردمی از رخدادهای بحرانی فراهم کرده است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تحلیل الگوهای معنایی موجود در روایت‌های کاربران از «جنگ دوازده‌روزه» در بستر اینستاگرام انجام شده است. این مطالعه با رویکرد کیفی و با استفاده از روش نتنوگرافی صورت گرفته و داده‌های آن از میان کپشن‌های کاربران اینستاگرام که با هشتگ‌هایی همچون «وطن»، «ایران» و «جنگ» منتشر شده‌اند گردآوری شده است. پس از جمع‌آوری داده‌ها، کپشن‌ها از طریق فرایند کدگذاری و تحلیل مضمون مورد بررسی قرار گرفتند و نتایج در قالب الگوهای شناسایی‌شده، مضامین اصلی، کدهای مفهومی و محورهای تحلیلی سازمان‌دهی شدند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که روایت‌های کاربران عمدتاً حول مضامینی چون بازنمایی هویت ملی، احساس تعلق به وطن، همبستگی اجتماعی، بیان عواطف جمعی و بازتعریف تجربه جنگ در فضای دیجیتال شکل گرفته‌اند. همچنین نتایج حاکی از آن است که کاربران از طریق هشتگ‌ها و کپشن‌ها نوعی روایت جمعی از رویداد جنگی ایجاد کرده‌اند که در آن عناصر احساسی، نمادهای ملی و گفتمان مقاومت نقش برجسته‌ای دارند. در مجموع، این پژوهش نشان می‌دهد که اینستاگرام به بستری برای شکل‌گیری روایت‌های دیجیتال از جنگ و بازنمایی هویت ملی در فضای مجازی تبدیل شده و مطالعه نتنوگرافیک این فضا می‌تواند به درک عمیق‌تر از شیوه‌های تولید معنا و روایت در رسانه‌های اجتماعی کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی تجارب زیسته مادران دارای کودک اوتیسم از پیامدهای دایه گری دیجیتال</title>
      <link>https://cssms.ricac.ac.ir/article_242223.html</link>
      <description>پژوهش حاضر باهدف شناسایی تجارب زیسته مادران از آثار و پیامدهای دایه‌گری دیجیتالی در بروز علائمی مشابه اختلال طیف اوتیسم خفیف در بین کودکان صورت گرفت. رویکرد پژوهش حاضر کیفی و از نوع پدیدارشناسی تفسیری بود. گروه هدف شامل تمامی مادران دارای کودکان 5 تا 12 سال با اختلال شبه اوتیسم در شهر یزد در سال 1403 - 1404 بود که 9 نفر از آن‌ها به‌صورت نمونه‌گیری هدفمند ملاک محور و با رعایت قانون اشباع نظری داده‌ها به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار پژوهش مصاحبه عمیق نیمه‌ساختاریافته بود. برای تعیین اعتبار داده‌ها از بررسی و تطبیق نظر برخی پژوهشگران کیفی و مشارکت‌کنندگان در پژوهش استفاده شد. درنهایت ادراکات تجربه‌شده مادران در قالب 2 مضمون اصلی و 18 مضمون فرعی سازمان‌دهی شد. در این راستا آسیب‌های دایه‌گری دیجیتالی بر کودکان شامل مشکلات بینایی، مشکلات خواب، کاهش سلامت جسمی با رفتار ناسالم، کاهش توجه به بهداشت شخصی، پرخاشگری، کاهش تمرکز و توجه، کاهش توانایی حل مسئله، کاهش مدت‌زمان بازی‌های فیزیکی، افزایش استرس و اضطراب، کاهش رضایت از زندگی، افزایش وابستگی عاطفی به دستگاه‌های دیجیتال به‌جای ارتباطات انسانی، کاهش عملکرد تحصیلی، افزایش غیبت‌های مدرسه، کاهش زمان مطالعه بود. از طرف دیگر آسیب‌های دایه‌گری دیجیتالی بر خانواده شامل کاهش کیفیت ارتباطات خانوادگی، کاهش مدت‌زمان تعاملات خانوادگی، کاهش تعاملات اجتماعی، افزایش انزوا و تنهایی بود. نتایج حاصل از بررسی ادراکات مادران نشان داد که دایه‌گری دیجیتالی می‌تواند تأثیرات گسترده‌ای بر سلامت جسمی و روانی کودکان داشته باشد و باعث بروز علائمی مشابه اختلال طیف اوتیسم خفیف در کودکان آن‌ها شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جنگ شناختی و کنشگری رسانه ای فعالان سیاسی ایران در اینستاگرام (مورد مطالعه؛ جنگ 12 روزه)</title>
      <link>https://cssms.ricac.ac.ir/article_244631.html</link>
      <description>در سال‌های اخیر، منازعه دیرینه میان جمهوری اسلامی ایران و رژیم صهیونیستی به شکل فزاینده‌ای وارد فاز شناختی شده است که در آن، هدف نه اشغال سرزمین، بلکه تسخیر ذهنیت‌ها و تغییر شیوه تفکر جمعیت هدف است. هدف اصلی پژوهش، تحلیل کنشگری رسانه‌ای فعالان سیاسی در اینستاگرام طی جنگ ۱۲ روزه ایران از منظر جنگ شناختی است که سوالات بر مبنای تحلیل موضوعات و محتوای اصلی پست ها، مولفه های احساسی، سیاسی، اجتماعی و کنش گرایانه و ویژگی‌های زبانی، سبکی یا نمادین فعالان سیاسی تبیین شده است. روش تحقیق تحلیل محتوای کیفی و نمونه آماری ۵۵ پست اینستاگرامی فعالان سیاسی (ریلز، استوری، لایو)  بود که به‌صورت هدفمند انتخاب  شد و  واحد تحلیل شامل محتوای تولیدشده در بازه زمانی جنگ 12 روزه بود و با کدگذاری باز-محوری،  تحلیل ها انجام گرفت. یافته ها منجر به شناسایی 5 گزاره اصلی شد؛ بیانات عاطفی-انسانی (با بیشترین تعداد فراوانی (۳۰.۹٪) همدردی با شهدا)، موضع‌گیری‌های سیاسی-نظامی (۲۵.۵٪محکومیت تجاوز)، فراخوان‌های کنش‌گرایانه (۱۸.۲٪: لایوهای تجمعات)، بازنمایی قربانیان (۱۴.۵٪) و ویژگی‌های نمادی (۱۰.۹٪: روایت ۱۲ روزه). نتایج حاکی از آن است که اینستاگرام به میدان نبرد شناختی تبدیل شده که فعالان ایرانی با ضدروایت‌های بصری، تاب‌آوری ملی را در برابر پروپاگاندای صهیونیستی تقویت کردند. آموزش سواد شناختی، ایجاد پلتفرم‌های بومی ضدپروپاگاندا، و شبکه‌سازی کنشگران دیجیتال از جمله پیشنهادات حاصل از پژوهش حاضر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی بر درگیری تحصیلی دانشجویان: نقش سلامت روان</title>
      <link>https://cssms.ricac.ac.ir/article_237501.html</link>
      <description>در عصر دیجیتال، شبکه‌های اجتماعی به بخش جدایی‌ناپذیری از زندگی دانشجویان تبدیل شده‌اند. با وجود مزایای ارتباطی و اطلاعاتی این پلتفرم‌ها، استفاده افراطی از آن‌ها می‌تواند پیامدهای روان‌شناختی و تحصیلی قابل‌توجهی به‌همراه داشته باشد. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثرات مستقیم و غیرمستقیم اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی بر درگیری تحصیلی دانشجویان، با تأکید بر نقش میانجی افسردگی، اضطراب و عزت‌نفس انجام شده است. این مطالعه از نوع کاربردی و با روش توصیفی-همبستگی بود. جامعه آماری شامل دانشجویان کارشناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ بود که از میان آن‌ها ۱۵۰ نفر به‌صورت تصادفی انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی برگن، پرسشنامه‌های افسردگی بک، اضطراب بک، عزت‌نفس روزنبرگ و درگیری تحصیلی بودند. داده‌ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون سلسله‌مراتبی تحلیل شدند. نتایج نشان داد که اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی با کاهش درگیری تحصیلی رابطه منفی و معناداری دارد. همچنین، افسردگی، اضطراب و عزت‌نفس نقش میانجی جزئی در این رابطه ایفا می‌کنند و در این میان، افسردگی قوی‌ترین نقش میانجی را داشت. یافته‌ها بر اهمیت مداخلات روان‌شناختی برای کاهش وابستگی دیجیتال و ارتقاء سلامت روان و عملکرد تحصیلی دانشجویان تأکید دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رسانه ها و خلق فراواقعیتِ جنگ ۱۲روزه ایران–اسرائیل</title>
      <link>https://cssms.ricac.ac.ir/article_244601.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش با اتکا به نظریه شبیه‌سازی و فراواقعیت ژان بودریار، به تحلیل نقش رسانه‌ها در بازنمایی جنگ دوازده‌روزه ایران–اسرائیل (خرداد و تیر 1404) می‌پردازد. پرسش اصلی:که چگونه رسانه‌ها نه به‌عنوان بازتاب واقعیت میدانی، بلکه به‌عنوان سازندگان فعال واقعیت عمل کرده‌اند.
روش: داده‌ها شامل تیترهای خبری سه خوشه رسانه‌ای است: رسانه‌های ایرانی (ایرنا، ایسنا، پرس‌تی‌وی، تهران‌تایمز)، رسانه‌های اسرائیلی (جروزالم پست، تایمز آو اسرائیل، وای‌نت، اسرائیل هیوم) و رسانه‌های بین‌المللی (رویترز، الجزیره، فرانس۲۴ و آسوشیتدپرس). روش تحقیق ترکیبی بوده است: نخست، تحلیل گفتمان انتقادی (CDA) برای کشف دال‌های مرکزی و قاب‌های معنایی به‌کار گرفته شد؛ سپس تحلیل محاسباتی متن با بهره‌گیری از سه شاخص خودارجاعی (SR)، نرخ تکثیر روایت (NRR) و شکاف روایت–واقع (NRG) انجام شد.
یافته‌ها: در اساس ۱۵۰ تیتر (۵۰ تیتر در هر خوشه) مشخص شد رسانه‌های ایرانی بالاترین نرخ تکثیر روایت (۵٫۴) و بیشترین شکاف روایت–واقع (۲۷٪) را داشتند؛ بازتابی از گفتمان مقاومت و برجسته‌سازی پیروزی. رسانه‌های اسرائیلی با خودارجاعی بالا (۳۸٪) و شکاف متوسط (۲۵٪) بیشتر بر کوچک‌نمایی خسارات و تأکید بر بازدارندگی نظامی تمرکز کردند. رسانه‌های بین‌المللی با خودارجاعی پایین‌تر (۲۱٪) و شکاف محدودتر (۱۵٪)، عمدتاً ابعاد انسانی و دیپلماتیک را برجسته ساختند.
نتیجه‌گیری: این یافته‌ها نشان می‌دهد که جنگ‌های معاصر بیش از آنکه در میدان نبرد تعیین شوند، در عرصه نشانه‌ها و تصاویر ساخته می‌شوند. نوآوری اصلی پژوهش، عملیاتی‌سازی مفاهیم بودریاری در قالب شاخص‌های کمی و پیوند آن‌ها با تحلیل زبانی است؛ بدین‌ترتیب، فراواقعیت از یک مفهوم انتزاعی به ابزاری تحلیلی برای فهم ادراک عمومی و مشروعیت سیاسی در منازعات کوتاه‌مدت تبدیل می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی دلالت‌های فقهی بر جواز کاربست هوش مصنوعی در تعلیم قرآن کریم</title>
      <link>https://cssms.ricac.ac.ir/article_241161.html</link>
      <description>تعلیم قرآن کریم از مصادیق بارز قربات الهی و واجب کفایی برای جامعه اسلامی است که تحقق آن در عصر حاضر با چالش‌های متنوعی ازجمله محدودیت منابع انسانی و نیاز به دسترسی همگانی مواجه است. در این پژوهش، باهدف تبیین جواز کاربست هوش مصنوعی به‌عنوان ابزاری نوین در فرآیند تعلیم قرآن، به وکاوی دلالت‌های فقهی و اجتهادی مرتبط پرداخته شده است. ضرورت این تحقیق ازآن‌روست که فناوری‌های نوین آموزشی، امکان تسهیل یادگیری، افزایش دسترسی و ارتقای کیفیت آموزش قرآن را فراهم می‌آورند و نیازمند تحلیل فقهی برای مشروعیت شرعی هستند. روش پژوهش حاضر، توصیفی- تحلیلی، با استفاده از منابع اسناد و کتابخانه‌ای است. تحلیل این ادله نشان می‌دهد که تعلیم قرآن واجب کفایی است و ابزارهای واسطه‌ای و تسهیلگر، ازجمله هوش مصنوعی، در تحقق این واجب مشروعیت دارند. همچنین استدلال شد که استفاده از هوش مصنوعی، درصورتی‌که ضوابط علمی و آموزشی رعایت شود، نه‌تنها شأن عبادی تعلیم قرآن را تنزل نمی‌دهد بلکه آثار تربیتی و آموزشی آن را تعمیق می‌کند و دسترسی همگان به معارف قرآنی را تضمین می‌نماید. نتیجه پژوهش حکایت از جواز شرعی و فقهی کاربست هوش مصنوعی در تعلیم قرآن دارد و تأکید می‌کند که این ابزار، با رعایت شرایط علمی و اصول آموزشی، می‌تواند به‌عنوان راهبردی مشروع و کارآمد در نظام تعلیم و تربیت قرآنی عصر حاضر مورد بهره‌برداری قرار گیرد و تحقق اهداف تربیتی و اخلاقی قرآن کریم را تسریع نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش رسانه های اجتماعی در گسترش اطلاعات نادرست در جریان جنگ رمضان</title>
      <link>https://cssms.ricac.ac.ir/article_245642.html</link>
      <description>با گسترش روزافزون رسانه های اجتماعی و نقش آن‌ها در شکل‌دهی به جریان اطلاعات، مسئله انتشار اطلاعات نادرست؛ به‌ویژه در شرایط بحرانی به یکی از چالش‌های مهم ارتباطی و اجتماعی تبدیل شده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش شبکه‌های اجتماعی در گسترش اخبار جعلی ، با تأکید بر مطالعه موردی «جنگ رمضان»، انجام شده است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی - تحلیلی با رویکرد پیمایشی است. جامعه آماری شامل کاربران فعال شبکه‌های اجتماعی بوده و حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران برابر با ۳۸۴ نفر تعیین شد. ابزار گردآوری داده‌ها پرسش‌نامه محقق‌ساخته بر اساس طیف لیکرت بود که روایی آن از طریق نظر خبرگان و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ تأیید شد. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS و AMOS و به‌کارگیری روش‌های آماری شامل همبستگی پیرسون، رگرسیون چندگانه و مدل‌یابی معادلات ساختاری تحلیل شدند. نتایج نشان داد که ویژگی‌های شبکه‌های اجتماعی و عوامل روان‌شناختی کاربران تأثیر مثبت و معناداری بر گسترش اخبار جعلی دارند، درحالی‌که اعتماد به رسانه‌ها و سواد رسانه‌ای دارای تأثیر منفی و معنادار هستند. همچنین، شرایط بحران «جنگ رمضان» به‌عنوان یک عامل زمینه‌ای، نقش تشدیدکننده در روابط بین متغیرها ایفا می‌کند. بر اساس یافته‌ها، یک مدل سیاستی چندسطحی شامل مداخلات فناورانه، رفتاری و نهادی برای مدیریت انتشار اخبار جعلی ارائه شد. این مدل بر لزوم رویکردی یکپارچه برای کنترل اطلاعات در شرایط بحران تأکید دارد. نتایج این پژوهش می‌تواند به سیاست‌گذاران و مدیران رسانه‌ای در طراحی راهکارهای مؤثر برای مقابله با اخبار جعلی کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مسئولیت کیفری هوش مصنوعی خودمختار با تأکید بر عنصر معنوی در پرتو مطالعات تطبیقی</title>
      <link>https://cssms.ricac.ac.ir/article_237505.html</link>
      <description>این مقاله تلاش دارد به این پرسش پاسخ دهد که آیا سامانه‌های هوش مصنوعی خودمختار می‌توانند دارای عنصر معنوی لازم برای پذیرش مسئولیت کیفری مستقل باشند یا خیر؟ با روش توصیفی تحلیلی با رویکردی تطبیقی، نخست مفاهیم بنیادین هوش مصنوعی ضعیف و قوی و مفهوم خودمختاری و شخصیت حقوقی تشریح می‌شود. سپس سه مدل مسئولیت کیفری شامل &amp;amp;laquo;مسئولیت از طریق دیگری&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;نتیجه طبیعی محتمل&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مسئولیت مستقیم&amp;amp;raquo; معرفی و مبانی هر یک بررسی می‌گردد. در ادامه عناصر جرم اعم از رفتار مادی و عنصر معنوی در نظام‌های کیفری منتخب (ایتالیا، اسلواکی، آلمان و ایالات‌متحده) تحلیل‌شده و وضعیت حقوقی آن‌ها در مواجهه با رفتارهای مجرمانه مبتنی بر هوش مصنوعی مولد و خودمختار ارزیابی می‌شود. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که تاکنون هیچ نظام قضایی هوش مصنوعی را به‌عنوان مرتکب مستقل به رسمیت نشناخته و مسئولیت کیفری عمدتاً بر دوش انسان‌ها (طراحان، کاربران یا مالکان) قرار دارد. قانون اتحادیه اروپا موسوم به قانون هوش مصنوعی ۲۰۲۴، بر لزوم نظارت انسانی و شفافیت تأکید دارد و قانون ملی هوش مصنوعی ایتالیا مصوب ۲۰۲۵ با تشدید مجازات و الزامات شفافیت، استفاده از سامانه‌های پرخطر را سامان‌دهی می‌کند. بر اساس نتایج، در شرایط فعلی فناوری، اعمال مجازات مستقیم بر سامانه‌ها معنای عملی ندارد و پیشنهاد می‌شود از تدابیر نمادین مانند حذف نرم‌افزار یا تعلیق خدمات استفاده شود. نوشتار همچنین بر ضرورت همکاری حقوق‌دانان، مهندسان و سیاست‌گذاران برای اصلاح مفاهیم حقوق کیفری همگام با پیشرفت فناوری تأکید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کودکان و جنگ: تحلیلی بر نحوه چارچوب‌بندی رویداد حمله به مدرسه ابتدایی شجره طیبه شهر میناب در کانال‌های خبری پیام‌رسان‌های ایرانی</title>
      <link>https://cssms.ricac.ac.ir/article_247546.html</link>
      <description>حمله به دبستان شجره طیبه میناب در جریان جنگ رمضان (1404-1405) یکی از برجسته‌ترین رویدادهای مرتبط با تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران بود که به دلیل قربانی شدن کودکان، به‌ویژه دانش‌آموزان دختر، بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های داخلی و بین‌المللی یافت. پژوهش حاضر با هدف بررسی نحوه بازنمایی این رویداد و شناسایی چارچوب‌های خبری مسلط در کانال‌های خبری پیام‌رسان‌های بومی بله و ایتا انجام شده است. این مطالعه برای تحلیل داده‌ها از روش تحلیل تحلیل مضمون و تحلیل چارچوب با رویکرد استقرایی بهره گرفته است. داده‌های پژوهش شامل 596 خبر منتشرشده در چهار کانال خبری پرمخاطب در فاصله 9 اسفند 1404 تا 19 فروردین 1405 است. داده‌ها از طریق کدگذاری باز، استخراج مضامین فرعی و اصلی و سپس شناسایی چارچوب‌های خبری تحلیل شدند. یافته‌ها نشان می‌دهد سه چارچوب اصلی در بازنمایی این رویداد وجود دارد: «کودک-دختر قربانی»، «هتک حرمت معصوم» و «عدالت‌جویی اخلاقی و مجازات‌خواهی حقوقی». در میان آنها، چارچوب «کودک-دختر قربانی» چارچوب مسلط بوده است و از طریق برجسته‌سازی معصومیت، آسیب‌پذیری و هویت دخترانه قربانیان، روایت غالب رسانه‌ای را شکل داد. این چارچوب به نوعی «چارچوب‌بندی مبتنی بر عواطف زنانه» منجر شده است که در آن ویژگی‌های نمادین زنانگی برای افزایش تأثیر عاطفی خبر به کار گرفته می‌شود. نتایج همچنین نشان می‌دهد که این بازنمایی با هویت‌زدایی فردی قربانیان، کم‌نمایی دانش‌آموزان پسر و نوسان در آمار قربانیان همراه بوده است. در مجموع، فهم عمومی حادثه بیش از آنکه بر ابعاد نظامی و سیاسی استوار باشد، بر تجربه عاطفی قربانیان و ضرورت محکومیت و پاسخگویی عاملان متمرکز شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رسانه‌های جمعی، ترس از جرم و عوام‌گرایی کیفری: نقدی بر سیاست جنایی معاصر</title>
      <link>https://cssms.ricac.ac.ir/article_242202.html</link>
      <description>جرم‌شناسی فرهنگی بیش از سایر شاخه‌های جرم‌شناسی به تبیین و بررسی نقش رسانه‌ها در ارتکاب جرم و پیشگیری از تأثیر رسانه بر ارتکاب جرم پرداخته است. افزایش تنوع رسانه‌ها از یک‌سو و در دسترس همگان قرار گرفتن رسانه‌های سنتی ، &amp;amp;nbsp;فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی از سوی دیگر، نگارنده را بر آن داشت تا آثار رسانه بر وقوع جرم را به‌دقت رصد کرده و موردمطالعه قرار دهند. بخشی از معنای فرهنگ از منظر این جرم‌شناسی در کنار پرداختن به خرده‌فرهنگ‌های مجرمانه، معطوف است به پویایی رسانه‌های جمعی. این گرایش با استفاده از دیدگاه‌های مطالعات فرهنگی، نظریه پست‌مدرنیسم و دیدگاه‌های جامعه‌شناختی همانند سنت تعامل‌گرا و نیز روشِ مطالعاتی تحلیل محتوای متون رسانه‌ای و همچنین با بهره‌گیری از معنا، نماد و تصویر به بررسی تعامل میان جرم و رسانه می‌پردازد. رسانه‌های جمعی در جوامع معاصر نقشی بنیادین در بازنمایی جرم، شکل‌دهی ادراک عمومی و جهت‌دهی به واکنش‌های اجتماعی نسبت به بزهکاری ایفا می‌کنند. یکی از پیامدهای مهم بازتاب رسانه‌ای جرائم، شکل‌گیری هراس اخلاقی و فرایند برچسب ‌زنی است که می‌تواند موجب تحریف واقعیت جرم، تشدید ترس از بزهکاری و تقویت رویکردهای عوام‌گرایانه در سیاست جنایی شود. مقاله حاضر با رویکردی تحلیلی و مبتنی بر جرم‌شناسی فرهنگی، به بررسی نقش رسانه‌ها در تولید هراس اخلاقی، تأثیر آن بر نگرش عمومی نسبت به جرم و بزهکار و پیامدهای اجتماعی و کیفری آن می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد که بزرگ‌نمایی رسانه‌ای برخی جرائم، به‌ویژه جرائم خشونت‌آمیز و رفتارهای خرده‌فرهنگی جوانان، زمینه‌ساز افزایش ترس جمعی، انگ‌زنی اجتماعی و مطالبه سیاست‌های کیفری سخت‌گیرانه می‌شود؛ درحالی‌که این وضعیت لزوماً بازتابی از افزایش واقعی نرخ جرم نیست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی الگوی بازنمایی جنگ رمضان با تاکید بر دلالت‌های نظری پدافند رسانه‌ای در جنگ شناختی (مورد مطالعه: وبگاه ایران اینترنشنال)</title>
      <link>https://cssms.ricac.ac.ir/article_247488.html</link>
      <description>جنگ شناختی به‌عنوان بُعد ششم نبرد، از طریق هدف گرفتن ذهن و ادراک جامعه، سرمایه اجتماعی و انسجام ملی را به‌طور جدی تهدید می‌کند. در این میان، رسانه‌های برون‌مرزی فارسی‌زبان از بازیگران مؤثر در فضای رسانه‌ای مرتبط با ایران هستند. پژوهش حاضر با هدف بررسی دقیق الگوی بازنمایی «جنگ رمضان» در وب‌سایت ایران‌اینترنشنال در پرتو نظریه جنگ شناختی و تبیین دلالت‌های پدافند رسانه‌ای انجام شد. روش پژوهش، تحلیل محتوای کمّی روی ۸۵۱ خبر (۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۲ خرداد ۱۴۰۵) با نظام کدگذاری سه‌بخشی شامل ۱۴ مؤلفه متنی، ۳۱ تکنیک و ۸ مضمونِ مرتبط با ابعاد سرمایه اجتماعی بود. یافته‌ها نشان داد پیکره خبری واجد الگویی منسجم و چندلایه است. در سطح مؤلفه‌ها، «بین‌المللی‌سازی بحران» (۹۱٫۹٪)، «شخصی‌سازی بحران» (۷۲٫۴٪) و «القای فوریت» (۶۹٫۳٪) بیشترین فراوانی را داشتند. تکنیک‌های برجسته شامل «پاره‌حقیقت‌گویی» (۹۱٫۲٪)، «بزرگ‌نمایی» (۵۱٫۸٪)، «مبالغه» (۴۱٫۹٪)، «سیاه‌نمایی» (۴۱٫۴٪) و «اهریمن‌سازی» (۳۷٫۱٪) بودند. در سطح مضامین نیز «فرسایش اراده ملی» (۴۰٫۳٪)، «تضعیف وفاق ملی» (۳۲٫۴٪) و «جایگزینی روایت بیگانه» (۲۵٫۶٪) شناسایی شدند. تحلیل هم‌رخدادی نشان‌دهنده کاربرد ترکیبی تکنیک‌ها (متوسط ۶ تکنیک در هر خبر) است. بر مبنای تحلیل معکوس، سه دلالت پدافندی استنتاج شد: نخست، «شفافیت اطلاعاتی پیش‌دستانه و روایت‌سازی اول» جهت خنثی‌سازی؛ دوم، «اقناع عاطفی مثبت و بازتولید هویت جمعی»؛ و سوم، «بازسازی اعتماد نهادی و تقویت سرمایه اجتماعی». این دلالت‌ها رویکردی ایجابی را در مقابله با جنگ شناختی پیشنهاد می‌دهند که مستلزم اعتبارسنجی تجربی در محیط‌های عملیاتی است. این مطالعه تأکید می‌کند که مقابله با چنین نبردهایی، نیازمند بازطراحی راهبردهای ارتباطی هوشمندانه بر مبنای درک دقیق تکنیک‌های اثرگذاری بر ذهن مخاطب و ارتقای تاب‌آوری روانی جامعه است. پدافند رسانه‌ای باید بتواند با اتکا به ظرفیت‌های داخلی، از تخریب ادراکی توسط رسانه‌های معاند به‌طور فعالانه جلوگیری نماید و ثبات ملی را در مواجهه با بحران‌های احتمالی تضمین کند. از این‌رو، توجه دقیق به ابعاد پنهان جنگ نرم ضرورتی انکارناپذیر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کنش های اینستاگرامی حامیان حیوانات با تکیه بر مفاهیم میدان و سرمایه ی پیر بوردیو</title>
      <link>https://cssms.ricac.ac.ir/article_242588.html</link>
      <description>امروزه اینستاگرام به‌عنوان یکی از پلتفرم‌های محبوب، میدان فرهنگی-اجتماعی مهمی را برای مطالعه کنشگری‌های اجتماعی نوظهور به‌عنوان‌مثال حیطه حمایت از حقوق حیوانات توسط بلاگرهای ایرانی فراهم کرده است. هدف از این پژوهش، مطالعه فرآیندهای مشروعیت‌سازی، کسب اعتبار و تولید سرمایه نمادین دو بلاگر ایرانی حامی حیوانات به نام‌های &amp;amp;laquo;سجاد ندیمی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;سید مهدی طباطبایی&amp;amp;raquo; و مقایسه تفاوت‌ عملکردهای آن‌ها در میدان اینستاگرامی است. این دو فرد به دلیل تعداد بالای دنبال‌کنندگان و تفاوت قابل‌توجه در سرمایه‌های فرهنگی و اجتماعی به‌رغم وجود هدف مشترک، انتخاب شدند. سؤالات اصلی پژوهش این است که: کسب سرمایه‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی چگونه در میدان اینستاگرام صورت می‌گیرد و چه فرآیندهایی موجب تولید سرمایه نمادین و افزایش تأثیرگذاری اجتماعی آن‌ها در مقایسه با دیگر رقبا می‌شود؟ داده‌ها شامل فرسته‌ها، داستان‌ها، تصاویر و هشتگ‌های منتشرشده توسط این دو بلاگر، طی ده روز جمع‌آوری شد و تا رسیدن به اشباع نظری مورد تحلیل قرار گرفت. تحلیل به روش کیفی جهت‌دار و با استفاده از چارچوب نظری بوردیو (میدان و سرمایه) انجام شد و فرایند کدگذاری بر اساس ابعاد مختلف سرمایه‌های کلاسیک انجام گرفت. یافته‌ها نشان می‌دهند سرمایه‌های کلاسیک بوردیویی در میدان اینستاگرامی حمایت از حیوانات، عمدتاً به شکل سرمایه دیجیتال و بصری بازنمایی شده‌اند. &amp;amp;laquo;روایتگری&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ایجاد تمایز&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;دوگانه‌سازی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مشروعیت‌سازی&amp;amp;raquo; از مهم‌ترین تکنیک‌های فعالسازی سرمایه نمادین بوده که موجب افزایش دیده شدن و جذب کمک‌های مادی و معنوی از سوی مخاطبان شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل جرم‌شناختی انتقادی نقش پلتفرم‌های سایبری در بازنمایی جنگ و شکل‌دهی ادراک عمومی نسبت به مشروعیت توسل به زور: مطالعه موردی جنگ رمضان</title>
      <link>https://cssms.ricac.ac.ir/article_246242.html</link>
      <description>مقدمه: گسترش پلتفرم‌های سایبری در دهه‌های اخیر، ماهیت جنگ‌ها و منازعات معاصر را دگرگون ساخته است. این پلتفرم‌ها دیگر صرفاً ابزار انتقال اطلاعات نیستند، بلکه در شکل‌دهی به افکار عمومی، بازنمایی رویدادها و تولید یا سلب مشروعیت سیاسی نقش فعالی ایفا می‌کنند. در چنین فضایی، ادراک عمومی از مشروعیت یا عدم مشروعیت کاربرد زور بیش از گذشته تحت تأثیر سازوکارهای رسانه‌ای و شناختی قرار گرفته است. بر این اساس، پژوهش حاضر با تمرکز بر جنگ رمضان علیه ایران، به بررسی نقش پلتفرم‌های سایبری در بازنمایی جنگ و پیامدهای آن برای عدالت کیفری بین‌المللی می‌پردازد.
هدف: هدف اصلی پژوهش، تحلیل جرم‌شناختی تأثیر پلتفرم‌های دیجیتال بر شکل‌دهی برداشت عمومی از مشروعیت جنگ و تبیین آثار این فرایند بر کارآمدی هنجارهای حقوق بین‌الملل کیفری است. پرسش اصلی آن است که پلتفرم‌های سایبری از چه سازوکارهایی برای تأثیرگذاری بر ادراک عمومی از جنگ بهره می‌گیرند و این امر چه پیامدهایی برای پاسخ‌گویی کیفری در سطح بین‌المللی دارد.
روش: این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای و اسنادی انجام شده است. تحلیل داده‌ها بر پایه مبانی جرم‌شناسی انتقادی، جرم‌شناسی دولت، جرم‌شناسی رسانه و حقوق بین‌الملل کیفری صورت گرفته است.
یافته ها: یافته‌ها نشان می‌دهد که پلتفرم‌های سایبری از طریق بازنمایی گزینشی رویدادها، برجسته‌سازی برخی روایت‌ها، بازتولید برچسب‌های سیاسی و حاشیه‌راندن روایت‌های رقیب، در شکل‌دهی ادراک عمومی از مشروعیت جنگ نقش مؤثری دارند. این فرایند می‌تواند به «جرم‌زدایی شناختی از جنگ» منجر شود؛ وضعیتی که در آن حساسیت اجتماعی نسبت به رفتارهای بالقوه ناقض حقوق بین‌الملل کاهش می‌یابد.
نتیجه گیری: نتیجه آنکه در عصر دیجیتال، اثربخشی هنجارهای حقوق بین‌الملل کیفری و امکان تحقق عدالت بین‌المللی تا حد زیادی به نحوه بازنمایی جنگ در پلتفرم‌های سایبری وابسته شده است</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اثرات فضای مجازی بر سبک زندگی خانوارهای شهری در شهر حاجی آباد خراسان جنوبی</title>
      <link>https://cssms.ricac.ac.ir/article_242584.html</link>
      <description>هدف این پژوهش بررسی ابعاد گوناگون تأثیر فضای مجازی بر مؤلفه‌های سبک زندگی خانوارهای شهری حاجی‌آباد است. پژوهش حاضر از نوع کاربردی و ازنظر ماهیت، توصیفی - تحلیلی است و با استفاده از روش پیمایشی انجام شده است. داده‌ها از طریق ابزار پرسشنامه محقق‌ساخته جمع‌آوری شده و اعتبار محتوایی آن با بهره‌گیری ازنظر خبرگان حوزه جامعه‌شناسی رسانه و ارتباطات تأیید گردیده است. جامعۀ آماری این تحقیق را کلیه خانوارهای شهری (3800 خانوار) ساکن در شهر حاجی‌آباد از توابع استان خراسان جنوبی در سال ۱۴۰۴ تشکیل داده است؛ که با استفاده از فرمول کوکران، تعداد ۳۵۰ خانوار به صورت تصادفی ساده عنوان نمونه انتخاب گردید. برای سنجش روایی سازه و پایایی ابزار از آزمون آلفای کرونباخ استفاده شده است. ضرایب به‌دست‌آمده برای مقیاس کلی پرسشنامه برابر با 87/0 است که نشانگر پایایی مناسب ابزار است. به‌منظور تجزیه‌وتحلیل داده‌ها، از آزمون‌ آزمون‌های همبستگی پیرسون، تی مستقل و رگرسیون چندمتغیره استفاده گردید. نتایج رابطه بین میزان استفاده از فضای مجازی، با ابعاد سبک زندگی نشان داد که بین فضای مجازی، با الگوهای ارتباط خانوادگی با ضریب پیرسون 620/0 و مصرف‌گرایی با ضریب پیرسون 572/0 رابطه مثبت و با تعامل حضوری با ضریب 484/0- رابطه منفی و معناداری برقرار است. نتایج آزمون تی مستقل از تفاوت دو گروه زنان و مردان، نشان داد که بین زنان با میانگین 780/3 و مردان با میانگین 421/3 ازنظر اثرات فضای مجازی بر سبک زندگی تفاوت معناداری برقرار است. نتایج بررسی اثرات فضای مجازی بر سبک زندگی خانوارهای شهری نشان داد که زمان استفاده روزانه از فضای مجازی با ضریب بتای استانداردشده 410/0 بیشترین تأثیر را بر سبک زندگی خانوارهای شهری دارند و پس‌ازآن، نوع پلتفرم مورداستفاده با ضریب 273/0 و هدف از حضور آنلاین نیز با ضریب 221/0 بیش‌ترین تأثیری مثبت و معنادار دارند اما میزان تعامل درون‌خانوادگی با ضریب بتای 194/0- اثرات منفی بر سبک زندگی خانوارهای شهری دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>راهبردهای تاب‌آوری ارتباطی در سکوهای بومی در شرایط قطع اینترنت بین‌المللی: مطالعه موردی جنگ رمضان</title>
      <link>https://cssms.ricac.ac.ir/article_247590.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف شناسایی، تبیین و مدل‌سازی راهبردهای تاب‌آوری ارتباطی در سکوهای بومی ایران طی جنگ رمضان (دوره ۸۸ روزه قطع اینترنت بین‌المللی) انجام شده است. این مطالعه در پی فهم کنشگری سه‌لایه (پلتفرم، صنف و کاربران) در مواجهه با ناپایداری زیرساختی، خسارات اقتصادی و سیاست‌گذاری‌های آمرانه است. روش: پژوهش با استفاده از روش کیفی نظریه داده‌بنیاد (رویکرد استراوس و کوربین) انجام شد. مشارکت‌کنندگان شامل ۱۸ نفر از خبرگان حوزه مدیریت پلتفرم، سیاست‌گذاری فضای مجازی و جامعه‌شناسی ارتباطات بودند که از طریق نمونه‌گیری هدفمند و نظری انتخاب شدند. مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق تا حصول اشباع نظری (پس از ۱۵ مصاحبه) ادامه یافت و سه مصاحبه تکمیلی برای افزایش اعتمادپذیری انجام شد. تحلیل داده‌ها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی صورت گرفت. یافته‌ها: الگوی پارادایمی نشان داد که «تاب‌آوری ارتباطی» پدیده‌ای چندلایه و پویاست. شرایط علّی شامل ناپایداری زیرساختی، خسارات اقتصادی و تهدیدات امنیت سایبری بود. شرایط زمینه‌ای عبارت بودند از بسترهای فرهنگی، سیاست‌گذاری‌های آمرانه و رفتارهای کاربری. شرایط مداخله‌گر نیز نوسانات ارزی، تناقض در خدمات و چالش سرمایه‌ی انسانی را دربر می‌گرفت. چهار لایه‌ی راهبردی شناسایی شد: بهینه‌سازی معماری فنی، مدیریت بحران اعتماد، کنشگری حمایتی صنفی و انطباق فعال کاربران. پیامدها شامل دگردیسی مرجعیت، تغییر حکمرانی و تحول اجتماعی همراه با آسیب به همبستگی مجازی بود. نتیجه‌گیری: تاب‌آوری ارتباطی در جنگ رمضان، فرایندی تکاملی و نه مکانیکی بود. گذار از «تاب‌آوری مهندسی» به «تاب‌آوری تکاملی» و جایگزینی حکمرانی آمرانه با حکمرانی شبکه‌ای مبتنی بر اعتماد عمومی و عاملیت کاربران، شرط پایداری سکوهای بومی در بحران‌های آینده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فراتحلیل ادبیات پژوهشیِ شبکه‌های اجتماعی مجازی و نشاط در ایران: الگوها، روندها و شکاف‌های پژوهشی</title>
      <link>https://cssms.ricac.ac.ir/article_244632.html</link>
      <description>چکیده
هدف این پژوهش، ترسیم تصویری منسجم از الگوهای مفهومی، روش‌شناختی و تجربیِ ادبیات «شبکه‌های اجتماعی مجازی و نشاط» در ایران و شناسایی روندها و خلأهای پژوهشی این حوزه است. این پژوهش با رویکرد مرور نظام‌مند و فراتحلیل محتوایی انجام شد. جامعه آماری شامل مقالات علمی-پژوهشی فارسی‌زبان معتبر داخلی بود که رابطه شبکه‌های اجتماعی مجازی و سازه‌های مرتبط با نشاط را بررسی کرده بودند. پس از جستجوی نظام‌مند در پایگاه‌های معتبر و اعمال معیارهای ورود و خروج، طی فرآیند غربالگری سلسله‌مراتبی، ۱۴ مقاله نهایی وارد مطالعه شدند. واحد تحلیل «مقاله» است و داده‌ها با کدگذاری ساختاریافته و روش مقایسه درون‌موردی و بین‌موردی تحلیل گردیدند. جهت اطمینان‌پذیری و تأییدپذیری، از اصول چهارگانه گوبا و لینکلن بهره گرفته شد. یافته‌ها نشان داد بیشتر مطالعات، پیمایشیِ مقطعی با رویکرد کمّی و مبتنی بر پرسشنامه‌های استاندارد یا محقق‌ساخته‌اند و «شبکه‌های اجتماعی مجازی» عمدتاً با شاخص‌هایی چون میزان و نوع استفاده و سطح درگیری سنجیده شده است؛ در حالی‌که سازه نشاط در قالب خوشه‌ای از مفاهیم چندبعدی تعریف شده است. در سطح تجربی، سه الگوی تقویت‌کننده، تضعیف‌کننده و مشروط در نسبت شبکه‌های اجتماعی مجازی و نشاط شناسایی شد. همچنین، غلبه طرح‌های مقطعی، نمونه‌های عمدتاً شهری، اتکای فراگیر بر ابزارهای مبتنی بر خوداظهاری و کم‌توجهی به محتوای پلتفرم‌ها، گروه‌های خاص و سازوکارهای طولی، به‌عنوان مهم‌ترین شکاف‌های دانشی این حوزه آشکار شد؛ امری که ضرورت مطالعات طولی، کیفی و آمیخته و نیز مفهوم‌پردازی دقیق‌تر را برجسته می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل ساختاری دانشگاه عمومی برای رسانه ملی با رویکرد سوادافزایی در بستر فضای مجازی</title>
      <link>https://cssms.ricac.ac.ir/article_244743.html</link>
      <description>چکیده:  
امروزه با توسعه فناوری و نیازمندی های مهارتی، نیاز به توسعه انواع سواد از طریق رسانه های ملی و متعاقب آن انتشار این محتوی در شبکه های مجازی برای مخاطبین ، همواره مطرح بوده است. این در حالیست که رسانه ملی به عنوان یک مرجع اطلاع و آگاهی رسانی نتوانسته است به خوبی در زمینه ارتقای سواد عمومی به خصوص در میان انبوه محتوای تولیدی در شبکه های مجازی در عمل اقدام نماید. هدف از تحقیق حاضراراِیه مدل ساختاری تحقق دانشگاه عمومی برای رسانه ملی با رویکرد سواد افزایی مخاطب در بسترانتشار فضار مجازی بوده است، پژوهش حاضر یک پژوهش کاربردی واز نظر روش  انجام یک پژوهش کمی است. به منظور سنجش برازش مدل مورد بررسی از روش مدلیابی ساختاری در قالب نرم افزار smart pls استفاده گردید. در این بخش با مطالعه ادبیات تحقیق و مولفه های مبتنی بر مدل استراوس و کوربین از پرسشنامه محقق ساخته جهت سنجش مولفه های مدل ساختاری استفاده شده است. روایی این پرسشنامه از طریق روایی محتوایی و پایایی با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ در سطح 0.84 محاسبه شده است.  جامعه هدف این بخش مدیران گروه ها ی تولیدی ،تهیه کنندگان و کارشناسان ستادی صدا و سیما بوده اند. روش نمونه گیری تصادفی و حجم نمونه در این بخش با جدول مورگان 195 نفر تعیین گردید. نتایج این بخش نشان داد که روایی همگرا و پایایی ترکیبی پرسشنامه محقق ساخته دارای  اعتبار و روایی مناسب می باشند. هم چنین در بررسی برازش نهایی در مدل استخراجی بر اساس شاخص های SRMR و Chi-Square در سطح مطلوبی ارزیابی گردید. مدل ساختاری دارای مولفه های عوامل علی زمینه ای و مداخله گر موثر، راهبردها، نتایج مورد انتظار بوده است. در همین راستا پیشنهادات کاربردی به منظور ارتقای سوادافزایی مخاطبان ارائه شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربردهوش مصنوعی درنظام عدالت کیفری و تاثیران براصول دادرسی منصفانه</title>
      <link>https://cssms.ricac.ac.ir/article_246084.html</link>
      <description>با گسترش فناوری‌های هوش مصنوعی در نظام‌های حقوقی معاصر، زمینه‌های جدیدی برای نوآوری در فرآیندهای قضایی فراهم شده است. در نظام کیفری ایران، اگرچه استفاده از ابزارهای هوشمند می‌تواند با تسریع فرایند رسیدگی، کاهش خطاهای انسانی و سامان‌دهی بهتر اطلاعات، به افزایش دقت تصمیم‌گیری‌های قضایی و کشف جرایم کمک کند، اما ادغام بدون ضابطه آن در دادرسی کیفری، مخاطراتی همچون تبعیض الگوریتمی، فقدان شفافیت در مدل‌های تصمیم‌یار، تهدید حریم خصوصی شهروندان و احتمال تضعیف استقلال قاضی را به همراه دارد که اصول بنیادین دادرسی عادلانه از جمله اصل برائت، حق دفاع مؤثر و برابری طرفین را تحت تأثیر قرار می‌دهد. این پژوهش با هدف واکاوی امکان‌سنجی بهره‌گیری از هوش مصنوعی در نظام عدالت کیفری ایران و تبیین الزامات حقوقی و چارچوب‌های نظارتی لازم برای صیانت از حقوق بنیادین شهروندان و کرامت انسانی تدوین شده است. در این پژوهش با اتخاذ رویکرد توصیفی-تحلیلی و مطالعه اسناد حقوقی، اقتضائات فناوری هوش مصنوعی در مواجهه با اصول دادرسی کیفری مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفته است. یافته‌ها حاکی از آن است که هوش مصنوعی در کشف رفتارهای مجرمانه و تحلیل داده‌های گسترده نقشی مؤثری دارد، اما استفاده از آن در غیاب چارچوب‌های تنظیمی، منجر به چالش‌های جدی در اعتبار ادله و صلاحیت قضایی می‌شود. بررسی‌ها نشان می‌دهد که برای بهره‌مندی از کارآمدی فناوری، ضروری است سیستم‌های هوشمند به گونه‌ای طراحی شوند که قاضی همچنان به عنوان مرجع نهایی تصمیم‌گیری، کنترل کامل بر فرایند داشته باشد. نتیجه این تحقیق بر ضرورت ایجاد تعادل میان کارآمدی فناوری و تضمین حقوق شهروندان تأکید دارد. نظام عدالت کیفری باید ضمن رعایت اصول بنیادین دادرسی منصفانه، سازوکاری فراهم آورد که امکان نقد و بررسی نتایج الگوریتمی برای طرفین دعوا میسر باشد. در نهایت، صیانت از داده‌های شخصی و حفظ مسئولیت کیفری قاضی در برابر تصمیمات هوشمند، برای مشروعیت‌بخشی به این فناوری در دادرسی‌های قضایی الزامی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چالش های اخلاقی هوش مصنوعی در مدیریت خبر و الزامات حکمرانیِ آن: ارائه چارچوب مفهومی مبتنی بر روش فراترکیب</title>
      <link>https://cssms.ricac.ac.ir/article_246615.html</link>
      <description>گسترش هوش مصنوعی در اتاق‌های خبر، فراتر از یک تحول فنی، به بازآرایی فرایندهای تولید، توزیع و مدیریت خبر و نیز بازتعریف مسئولیت‌های حرفه‌ای و اخلاقی روزنامه‌نگاری انجامیده است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی، طبقه‌بندی و تبیین چالش‌های اخلاقی هوش مصنوعی در مدیریت تحریریه خبر، از رویکرد کیفی فراترکیب بهره گرفته است. بدین منظور، با اتکا به الگوی هفت‌مرحله‌ای سندلوسکی و باروسو، مطالعات منتشرشده در بازه زمانی ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۶ در پایگاه‌های معتبر علمی به‌صورت نظام‌مند جست‌وجو، غربال و ارزیابی شدند. پس از اعمال معیارهای ورود و خروج و ارزیابی کیفی با ابزار CASP، ۵۳ مقاله علمی داوری‌شده به‌عنوان پیکره نهایی انتخاب و بررسی شد. یافته‌ها نشان داد چالش‌های اخلاقی هوش مصنوعی در مدیریت تحریریه خبر در چهار مضمون اصلی قابل طبقه‌بندی‌اند: ۱) چالش‌های اخلاقی و هنجاری شامل سوگیری الگوریتمی، عدم شفافیت، خلأ پاسخگویی و تهدید حریم خصوصی؛ ۲) تحول در مدیریت و فرایندهای خبری شامل اتوماسیون، بازتعریف نقش‌های حرفه‌ای، دروازه‌بانی الگوریتمی و وابستگی زیرساختی به پلتفرم‌ها؛ ۳) تعامل انسان و ماشین و راستی‌آزمایی شامل ضرورت «انسان در چرخه»، مقابله با اخبار جعلی و حفظ کیفیت و اصالت محتوا؛ و ۴) حکمرانی، هنجارگذاری و اعتماد شامل چارچوب‌های اخلاقی، سواد الگوریتمی و سیاست‌گذاری رسانه‌ای. در میان زیرمضامین استخراج‌شده، «حکمرانی و چارچوب‌های اخلاقی» و «بازتعریف نقش‌ها و هویت حرفه‌ای» هر یک با ۱۶ تکرار، و سپس «سوگیری الگوریتمی و عدالت» و «اخبار جعلی و راستی‌آزمایی» هر یک با ۱۵ تکرار، بالاترین بسامد را در مطالعات بررسی‌شده داشتند؛ درحالی‌که «کیفیت و اصالت محتوا» با ۶ و «جو رسانه‌ای/هیاهوی تبلیغاتی» با ۳ تکرار، کمتر مورد توجه بوده‌اند. در مجموع، نتایج نشان می‌دهد مدیریت اخلاقی هوش مصنوعی در خبر نیازمند رویکردی چندسطحی، انسان‌محور و مبتنی بر شفافیت، مسئولیت‌پذیری و حکمرانی پیش‌دستانه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل سیاست جنایی در مصوبه الزامات حاکم بر اینترنت اشیاء در شبکه ملی اطلاعات مصوب 1397 شورای عالی فضای مجازی</title>
      <link>https://cssms.ricac.ac.ir/article_247439.html</link>
      <description>گسترش فناوری اینترنت اشیاء و شکل‌گیری زیست‌بوم داده‌محور در فضای مجازی، چالش‌های نوینی را در حوزه تنظیم‌گری، امنیت و حمایت از حقوق کاربران ایجاد کرده است. در این میان، مصوبه الزامات حاکم بر اینترنت اشیاء در شبکه ملی اطلاعات مصوب ۱۳۹۷ شورای عالی فضای مجازی از نخستین اسناد سیاستی در حقوق ایران است تلاشی برای سامان‌دهی این فناوری نوظهور و مدیریت مخاطرات آن به شمار می‌رود، اما از منظر سیاست جنایی کمتر مورد تحلیل مستقل قرار گرفته است. مسئله اصلی این پژوهش آن است که این مصوبه از منظر سیاست جنایی چه جهت‌گیری‌هایی دارد و تا چه اندازه می‌تواند به اقتضائات حقوقی و کیفری زیست‌بوم پیچیده اینترنت اشیاء پاسخ دهد. بر این اساس، هدف مقاله حاضر، تبیین مؤلفه‌های سیاست جنایی منعکس در مصوبه و شناسایی رویکردهای پیشگیرانه و تنظیمی آن در مواجهه با مخاطرات اینترنت اشیاء و همچنین تبیین خلأها و ابهامات موجود در مصوبه می‌باشد. نوع تحقیق در پژوهش حاضر نظری و روش تحقیق توصیفی-تحلیلی بوده و داده‌ها از طریق مطالعه کتابخانه‌ای و تحلیل محتوای متن مصوبه و منابع مرتبط گردآوری شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که مصوبه مورد بحث، واجد رویکردی پیشگیرانه، تنظیم‌گرانه و حاکمیت‌محور در سیاست جنایی است که بر کنترل پیشینی مخاطرات، شناسنامه‌دار بودن عناصر زیست‌بوم، احراز هویت، تأمین امنیت و امکان اعمال حاکمیت در فضای اینترنت اشیاء تأکید دارد. با این حال، مصوبه در سطح اجرایی و پاسخ‌دهی حقوقی با خلأهایی اساسی روبه‌رو است و از حیث سیاست جنایی، هنوز به سطح یک چارچوب جامع، شفاف و کارآمد نرسیده است. کارآمدسازی این مصوبه مستلزم تکمیل تقنینی و اجرایی آن از طریق طراحی سازوکارهای عملیاتی برای گزارش‌دهی حوادث، حفظ و نگهداری ادله دیجیتال، تعیین سازوکارهای مشخص برای همکاری‌های قضایی یا اجرایی بین‌المللی در مواجهه با جرایم مرتبط با اینترنت اشیاء می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>امکان‌سنجی مسئولیت کیفری ربات‌های هوشمند خانگی: مطالعه تطبیقی حقوق ایران و اتحادیه اروپا</title>
      <link>https://cssms.ricac.ac.ir/article_247460.html</link>
      <description>گسترش استفاده از ربات‌های هوشمند خانگی و افزایش تعامل آن‌ها با انسان، چالش‌های مهمی را درباره انتساب مسئولیت کیفری ناشی از رفتارهای زیان‌بار سامانه‌های هوشمند خودمختار و کفایت قواعد سنتی حقوق کیفری در مواجهه با این فناوری‌ها ایجاد کرده است. این پژوهش بررسی می‌کند که آیا ربات‌های هوشمند خانگی می‌توانند به‌عنوان مرتکبان مستقل جرم شناخته شوند یا اینکه مسئولیت کیفری ناشی از عملکرد آن‌ها باید بر پایه قواعد سببیت، مسئولیت مبتنی بر تقصیر و نقض الزامات قانونی ایمنی به طراحان، تولیدکنندگان، مالکان یا بهره‌برداران منتسب شود.

پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی و رویکرد دکترینی ـ تطبیقی، مبانی مسئولیت کیفری در قانون مجازات اسلامی ایران، به‌ویژه مواد ۲، ۱۲۶، ۱۲۷ و ۱۴۰، همراه با قواعد سببیت، تقصیر، تخلف از مقررات ایمنی، رویه قضایی و مطالعات تطبیقی را بررسی می‌کند. دامنه مطالعه چهار حوزه اصلی کاربرد ربات‌های هوشمند خانگی، شامل مراقبت از کودکان، مراقبت از سالمندان، آموزش و تعاملات خانگی، و مدیریت داده‌های شخصی و حریم خصوصی را دربر می‌گیرد.

یافته‌ها نشان می‌دهد که رفتارهای زیان‌بار این ربات‌ها، از جمله صدمات بدنی ناشی از خطاهای الگوریتمی، نقض حریم خصوصی و جمع‌آوری یا افشای غیرمجاز داده‌های شخصی، می‌تواند با جرایم موجود انطباق یابد. با این حال، این سامانه‌ها به دلیل فقدان شخصیت حقوقی، اراده آگاهانه، سوءنیت کیفری (mens rea) و اهلیت کیفری، مرتکب مستقل جرم محسوب نمی‌شوند. در نتیجه، مسئولیت کیفری متوجه طراحان، تولیدکنندگان، مالکان یا بهره‌بردارانی است که از طریق نقص طراحی، عیب تولید، قصور در نظارت، استفاده نامتعارف یا نقض الزامات قانونی ایمنی، در وقوع نتیجه مجرمانه نقش داشته‌اند. با افزایش خودمختاری هوش مصنوعی، قواعد سنتی مسئولیت کیفری پاسخگوی مخاطرات نوظهور نیست و تدوین قانونی جامع برای فناوری‌های خودمختار ضروری به نظر می‌رسد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چالش‌های اخلاقی و حقوقی فعالیت وکلای بلاگر (اینفلوئنسر) در شبکه‌های اجتماعی با تأکید بر بانوان وکیل</title>
      <link>https://cssms.ricac.ac.ir/article_247593.html</link>
      <description>پدیده «وکیل‌بلاگری» در فضای مجازی، به‌عنوان یکی از جلوه‌های نوین عرصه حقوق، همزمان هم فرصت‌ها و هم تهدیدهای قابل توجهی را برای نهاد قضاوت و حرفه وکالت به همراه آورده است. این نوشتار با نگاهی عمیق‌تر، کوشیده است تا با تکیه بر چارچوب نظری کنش ارتباطی، پیامدهای حضور فعال وکلاء در بستر دیجیتال را واکاوی کند. اگرچه این حضور می‌تواند موجب ارتقای دانش حقوقی شهروندان و افزایش شفافیت در فرآیندهای قضایی شود، اما فقدان ضوابط نظارتی و اخلاقی روشن، آن را به عاملی برای خدشه‌دار کردن اعتماد عمومی و کاهش اعتبار نمادین این نهاد تبدیل کرده است. مسائل اصلی این پدیده در سه سطح ساختاری، کارکردی و هنجاری قابل بررسی است. در بعد ساختاری، اصل استقلال و محرمانگی تحت تأثیر قرار می‌گیرد؛ در بعد کارکردی، عامه‌پسندسازی محتوای حقوقی و تعارض منافع، جایگاه تخصصی وکالت را تضعیف می‌کند؛ و در سطح هنجاری، سرمایه اجتماعی این حرفه در پی انتظارات غیرواقعی و تصویرسازی‌های نادرست آسیب می‌بیند. این مسئله برای وکلای زن که پیش‌تر نیز با موانع جنسیتی و ساختاری روبرو بوده‌اند، می‌تواند به بازتولید کلیشه‌ها و تقویت «خودنمایی» به‌جای «حرفه‌ای‌گرایی» بینجامد. افزون بر این، اقدامات غیرحرفه‌ای برخی از وکیل‌بلاگرها  از جمله ارائه مشاوره‌های غیرتخصصی، تبلیغات گمراه‌کننده و نقض حریم خصوصی موکلان  نه‌تنها بی‌اعتمادی به نهاد وکالت را تشدید می‌کند، بلکه مشروعیت نظام قضایی را نیز زیر سؤال می‌برد. در پاسخ به این چالش‌ها، تدوین «آیین‌نامه اخلاق حرفه‌ای برای فعالیت در فضای مجازی»، استقرار سازوکارهای نظارتی کارآمد و ارتقای سواد رسانه‌ای وکلا پیشنهاد شده است. دستیابی به تعادل میان بهره‌گیری از فرصت‌های آموزشی فضای مجازی و پیشگیری از آسیب‌های آن، تنها از طریق همکاری نهادهای ناظر، جامعه وکالت و شهروندان ممکن خواهد بود.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
