دوره و شماره: دوره 3، شماره 1 - شماره پیاپی 9، بهار 1405، صفحه 9-207 
تعداد مقالات: 8

رسانه‌های آنلاین جماعتی در روستاهای ایران: یک مطالعه میدانی کیفی

صفحه 9-44

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.556880.1083

احسان شاه قاسمی، صادق وفایی نیکو

چکیده این پژوهش باهدف کاوش در ساختار، کارکرد و ظرفیت‌های رسانه‌های جماعتی در روستاهای ایران انجام شد تا نشان دهد این رسانه‌ها چگونه، باوجود محدودیت‌های مالی، آموزشی و نهادی، توانسته‌اند نقش‌هایی کلیدی در فرهنگ، اجتماع و توسعه ایفا کنند. در این پژوهش، از رویکرد کیفی بهره گرفته شد و با دوازده سردبیر فعال رسانه‌های روستایی از نقاط مختلف کشور، مصاحبه‌هایی عمیق و نیمه ساختاریافته انجام گرفت. چارچوب مفهومی تحقیق مبتنی بر چهار مبنای نظری شامل «رسانه‌های جماعتی»، «خبرنگاری آنلاین»، «سرمایه اجتماعی» و «ارتباطات توسعه» طراحی شد. داده‌های حاصل از مصاحبه‌ها با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی موردبررسی قرار گرفت. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که سردبیران روستایی بدون آنکه تصویری دانشگاهی از مفاهیم رسانه‌ای داشته باشند در حال اجرای این مفاهیم هستند و رسانه‌های روستایی، با ساختارهای کوچک، مشارکتی و کم‌هزینه، توانسته‌اند به شکلی چشمگیر مخاطبان محلی خود را جذب کنند و ارتباطی پایدار با آن‌ها برقرار کنند. این رسانه‌ها با دوری از حاشیه‌های سیاسی، تمرکز بر نیازها و دغدغه‌های واقعی مردم و تعامل نزدیک و صمیمی با مخاطبان، جایگاهی ویژه در دل جامعه محلی پیدا کرده‌اند. امروزه این رسانه‌ها صرفاً خبررسان نیستند؛ بسیاری از آن‌ها پا را فراتر گذاشته‌اند و در پروژه‌های زیرساختی، فعالیت‌های اجتماعی، تقویت فرهنگ بومی و افزایش اعتماد در جامعه نقش داشته‌اند. این پژوهش نشان می‌دهد که رسانه‌های جماعتی روستایی نه‌تنها آینه‌ای از جامعه محلی‌اند، بلکه به نیروهایی فعال تبدیل شده‌اند که در مسیر توسعه جامعه‌شان قدم برمی‌دارند.

واکاوی تجارب زیسته مادران دارای کودک اوتیسم از پیامدهای دایه گری دیجیتال

صفحه 45-71

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.570779.1101

نرگس رادجو، حسین حسنی، کاظم برزگر بفروئی، مهدیه استبرقی

چکیده پژوهش حاضر باهدف شناسایی تجارب زیسته مادران از آثار و پیامدهای دایه‌گری دیجیتالی در بروز علائمی مشابه اختلال طیف اوتیسم خفیف در بین کودکان صورت گرفت. رویکرد پژوهش حاضر کیفی و از نوع پدیدارشناسی تفسیری بود. گروه هدف شامل تمامی مادران دارای کودکان 5 تا 12 سال با اختلال شبه اوتیسم در شهر یزد در سال 1403 - 1404 بود که 9 نفر از آن‌ها به‌صورت نمونه‌گیری هدفمند ملاک محور و با رعایت قانون اشباع نظری داده‌ها به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار پژوهش مصاحبه عمیق نیمه‌ساختاریافته بود. برای تعیین اعتبار داده‌ها از بررسی و تطبیق نظر برخی پژوهشگران کیفی و مشارکت‌کنندگان در پژوهش استفاده شد. درنهایت ادراکات تجربه‌شده مادران در قالب 2 مضمون اصلی و 18 مضمون فرعی سازمان‌دهی شد. در این راستا آسیب‌های دایه‌گری دیجیتالی بر کودکان شامل مشکلات بینایی، مشکلات خواب، کاهش سلامت جسمی با رفتار ناسالم، کاهش توجه به بهداشت شخصی، پرخاشگری، کاهش تمرکز و توجه، کاهش توانایی حل مسئله، کاهش مدت‌زمان بازی‌های فیزیکی، افزایش استرس و اضطراب، کاهش رضایت از زندگی، افزایش وابستگی عاطفی به دستگاه‌های دیجیتال به‌جای ارتباطات انسانی، کاهش عملکرد تحصیلی، افزایش غیبت‌های مدرسه، کاهش زمان مطالعه بود. از طرف دیگر آسیب‌های دایه‌گری دیجیتالی بر خانواده شامل کاهش کیفیت ارتباطات خانوادگی، کاهش مدت‌زمان تعاملات خانوادگی، کاهش تعاملات اجتماعی، افزایش انزوا و تنهایی بود. نتایج حاصل از بررسی ادراکات مادران نشان داد که دایه‌گری دیجیتالی می‌تواند تأثیرات گسترده‌ای بر سلامت جسمی و روانی کودکان داشته باشد و باعث بروز علائمی مشابه اختلال طیف اوتیسم خفیف در کودکان آن‌ها شود.

تأثیر اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی بر درگیری تحصیلی دانشجویان: نقش سلامت روان

صفحه 73-96

https://doi.org/10.22083/cssms.2025.551323.1078

محمد رضا خدابخش، علیرضا حور

چکیده در عصر دیجیتال، شبکه‌های اجتماعی به بخش جدایی‌ناپذیری از زندگی دانشجویان تبدیل شده‌اند. با وجود مزایای ارتباطی و اطلاعاتی این پلتفرم‌ها، استفاده افراطی از آن‌ها می‌تواند پیامدهای روان‌شناختی و تحصیلی قابل‌توجهی به‌همراه داشته باشد. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثرات مستقیم و غیرمستقیم اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی بر درگیری تحصیلی دانشجویان، با تأکید بر نقش میانجی افسردگی، اضطراب و عزت‌نفس انجام شده است. این مطالعه از نوع کاربردی و با روش توصیفی-همبستگی بود. جامعه آماری شامل دانشجویان کارشناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ بود که از میان آن‌ها ۱۵۰ نفر به‌صورت تصادفی انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی برگن، پرسشنامه‌های افسردگی بک، اضطراب بک، عزت‌نفس روزنبرگ و درگیری تحصیلی بودند. داده‌ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون سلسله‌مراتبی تحلیل شدند. نتایج نشان داد که اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی با کاهش درگیری تحصیلی رابطه منفی و معناداری دارد. همچنین، افسردگی، اضطراب و عزت‌نفس نقش میانجی جزئی در این رابطه ایفا می‌کنند و در این میان، افسردگی قوی‌ترین نقش میانجی را داشت. یافته‌ها بر اهمیت مداخلات روان‌شناختی برای کاهش وابستگی دیجیتال و ارتقاء سلامت روان و عملکرد تحصیلی دانشجویان تأکید دارند.

واکاوی دلالت‌های فقهی بر جواز کاربست هوش مصنوعی در تعلیم قرآن کریم

صفحه 97-120

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.569849.1097

امیرحسین جعفر قلی زاده جمال آباد، سید محمدحسین موسوی پور، عبدالرضا لطفی

چکیده تعلیم قرآن کریم از مصادیق بارز قربات الهی و واجب کفایی برای جامعه اسلامی است که تحقق آن در عصر حاضر با چالش‌های متنوعی ازجمله محدودیت منابع انسانی و نیاز به دسترسی همگانی مواجه است. در این پژوهش، باهدف تبیین جواز کاربست هوش مصنوعی به‌عنوان ابزاری نوین در فرآیند تعلیم قرآن، به وکاوی دلالت‌های فقهی و اجتهادی مرتبط پرداخته شده است. ضرورت این تحقیق ازآن‌روست که فناوری‌های نوین آموزشی، امکان تسهیل یادگیری، افزایش دسترسی و ارتقای کیفیت آموزش قرآن را فراهم می‌آورند و نیازمند تحلیل فقهی برای مشروعیت شرعی هستند. روش پژوهش حاضر، توصیفی- تحلیلی، با استفاده از منابع اسناد و کتابخانه‌ای است. تحلیل این ادله نشان می‌دهد که تعلیم قرآن واجب کفایی است و ابزارهای واسطه‌ای و تسهیلگر، ازجمله هوش مصنوعی، در تحقق این واجب مشروعیت دارند. همچنین استدلال شد که استفاده از هوش مصنوعی، درصورتی‌که ضوابط علمی و آموزشی رعایت شود، نه‌تنها شأن عبادی تعلیم قرآن را تنزل نمی‌دهد بلکه آثار تربیتی و آموزشی آن را تعمیق می‌کند و دسترسی همگان به معارف قرآنی را تضمین می‌نماید. نتیجه پژوهش حکایت از جواز شرعی و فقهی کاربست هوش مصنوعی در تعلیم قرآن دارد و تأکید می‌کند که این ابزار، با رعایت شرایط علمی و اصول آموزشی، می‌تواند به‌عنوان راهبردی مشروع و کارآمد در نظام تعلیم و تربیت قرآنی عصر حاضر مورد بهره‌برداری قرار گیرد و تحقق اهداف تربیتی و اخلاقی قرآن کریم را تسریع نماید.

مسئولیت کیفری هوش مصنوعی خودمختار با تأکید بر عنصر معنوی در پرتو مطالعات تطبیقی

صفحه 121-133

https://doi.org/10.22083/cssms.2025.558198.1085

بهروز جوانمرد، نوشین حیدری فرد

چکیده این مقاله تلاش دارد به این پرسش پاسخ دهد که آیا سامانه‌های هوش مصنوعی خودمختار می‌توانند دارای عنصر معنوی لازم برای پذیرش مسئولیت کیفری مستقل باشند یا خیر؟ با روش توصیفی تحلیلی با رویکردی تطبیقی، نخست مفاهیم بنیادین هوش مصنوعی ضعیف و قوی و مفهوم خودمختاری و شخصیت حقوقی تشریح می‌شود. سپس سه مدل مسئولیت کیفری شامل «مسئولیت از طریق دیگری»، «نتیجه طبیعی محتمل» و «مسئولیت مستقیم» معرفی و مبانی هر یک بررسی می‌گردد. در ادامه عناصر جرم اعم از رفتار مادی و عنصر معنوی در نظام‌های کیفری منتخب (ایتالیا، اسلواکی، آلمان و ایالات‌متحده) تحلیل‌شده و وضعیت حقوقی آن‌ها در مواجهه با رفتارهای مجرمانه مبتنی بر هوش مصنوعی مولد و خودمختار ارزیابی می‌شود. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که تاکنون هیچ نظام قضایی هوش مصنوعی را به‌عنوان مرتکب مستقل به رسمیت نشناخته و مسئولیت کیفری عمدتاً بر دوش انسان‌ها (طراحان، کاربران یا مالکان) قرار دارد. قانون اتحادیه اروپا موسوم به قانون هوش مصنوعی ۲۰۲۴، بر لزوم نظارت انسانی و شفافیت تأکید دارد و قانون ملی هوش مصنوعی ایتالیا مصوب ۲۰۲۵ با تشدید مجازات و الزامات شفافیت، استفاده از سامانه‌های پرخطر را سامان‌دهی می‌کند. بر اساس نتایج، در شرایط فعلی فناوری، اعمال مجازات مستقیم بر سامانه‌ها معنای عملی ندارد و پیشنهاد می‌شود از تدابیر نمادین مانند حذف نرم‌افزار یا تعلیق خدمات استفاده شود. نوشتار همچنین بر ضرورت همکاری حقوق‌دانان، مهندسان و سیاست‌گذاران برای اصلاح مفاهیم حقوق کیفری همگام با پیشرفت فناوری تأکید می‌کند.

رسانه‌های جمعی، ترس از جرم و عوام‌گرایی کیفری: نقدی بر سیاست جنایی معاصر

صفحه 135-157

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.568695.1094

امین امیریان فارسانی

چکیده جرم‌شناسی فرهنگی بیش از سایر شاخه‌های جرم‌شناسی به تبیین و بررسی نقش رسانه‌ها در ارتکاب جرم و پیشگیری از تأثیر رسانه بر ارتکاب جرم پرداخته است. افزایش تنوع رسانه‌ها از یک‌سو و در دسترس همگان قرار گرفتن رسانه‌های سنتی ،  فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی از سوی دیگر، نگارنده را بر آن داشت تا آثار رسانه بر وقوع جرم را به‌دقت رصد کرده و موردمطالعه قرار دهند. بخشی از معنای فرهنگ از منظر این جرم‌شناسی در کنار پرداختن به خرده‌فرهنگ‌های مجرمانه، معطوف است به پویایی رسانه‌های جمعی. این گرایش با استفاده از دیدگاه‌های مطالعات فرهنگی، نظریه پست‌مدرنیسم و دیدگاه‌های جامعه‌شناختی همانند سنت تعامل‌گرا و نیز روشِ مطالعاتی تحلیل محتوای متون رسانه‌ای و همچنین با بهره‌گیری از معنا، نماد و تصویر به بررسی تعامل میان جرم و رسانه می‌پردازد. رسانه‌های جمعی در جوامع معاصر نقشی بنیادین در بازنمایی جرم، شکل‌دهی ادراک عمومی و جهت‌دهی به واکنش‌های اجتماعی نسبت به بزهکاری ایفا می‌کنند. یکی از پیامدهای مهم بازتاب رسانه‌ای جرائم، شکل‌گیری هراس اخلاقی و فرایند برچسب ‌زنی است که می‌تواند موجب تحریف واقعیت جرم، تشدید ترس از بزهکاری و تقویت رویکردهای عوام‌گرایانه در سیاست جنایی شود. مقاله حاضر با رویکردی تحلیلی و مبتنی بر جرم‌شناسی فرهنگی، به بررسی نقش رسانه‌ها در تولید هراس اخلاقی، تأثیر آن بر نگرش عمومی نسبت به جرم و بزهکار و پیامدهای اجتماعی و کیفری آن می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد که بزرگ‌نمایی رسانه‌ای برخی جرائم، به‌ویژه جرائم خشونت‌آمیز و رفتارهای خرده‌فرهنگی جوانان، زمینه‌ساز افزایش ترس جمعی، انگ‌زنی اجتماعی و مطالبه سیاست‌های کیفری سخت‌گیرانه می‌شود؛ درحالی‌که این وضعیت لزوماً بازتابی از افزایش واقعی نرخ جرم نیست.

کنش های اینستاگرامی حامیان حیوانات با تکیه بر مفاهیم میدان و سرمایه ی پیر بوردیو

صفحه 159-185

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.552283.1079

الهام کریمی، مهری بهار

چکیده امروزه اینستاگرام به‌عنوان یکی از پلتفرم‌های محبوب، میدان فرهنگی-اجتماعی مهمی را برای مطالعه کنشگری‌های اجتماعی نوظهور به‌عنوان‌مثال حیطه حمایت از حقوق حیوانات توسط بلاگرهای ایرانی فراهم کرده است. هدف از این پژوهش، مطالعه فرآیندهای مشروعیت‌سازی، کسب اعتبار و تولید سرمایه نمادین دو بلاگر ایرانی حامی حیوانات به نام‌های «سجاد ندیمی» و «سید مهدی طباطبایی» و مقایسه تفاوت‌ عملکردهای آن‌ها در میدان اینستاگرامی است. این دو فرد به دلیل تعداد بالای دنبال‌کنندگان و تفاوت قابل‌توجه در سرمایه‌های فرهنگی و اجتماعی به‌رغم وجود هدف مشترک، انتخاب شدند. سؤالات اصلی پژوهش این است که: کسب سرمایه‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی چگونه در میدان اینستاگرام صورت می‌گیرد و چه فرآیندهایی موجب تولید سرمایه نمادین و افزایش تأثیرگذاری اجتماعی آن‌ها در مقایسه با دیگر رقبا می‌شود؟ داده‌ها شامل فرسته‌ها، داستان‌ها، تصاویر و هشتگ‌های منتشرشده توسط این دو بلاگر، طی ده روز جمع‌آوری شد و تا رسیدن به اشباع نظری مورد تحلیل قرار گرفت. تحلیل به روش کیفی جهت‌دار و با استفاده از چارچوب نظری بوردیو (میدان و سرمایه) انجام شد و فرایند کدگذاری بر اساس ابعاد مختلف سرمایه‌های کلاسیک انجام گرفت. یافته‌ها نشان می‌دهند سرمایه‌های کلاسیک بوردیویی در میدان اینستاگرامی حمایت از حیوانات، عمدتاً به شکل سرمایه دیجیتال و بصری بازنمایی شده‌اند. «روایتگری»، «ایجاد تمایز»، «دوگانه‌سازی» و «مشروعیت‌سازی» از مهم‌ترین تکنیک‌های فعالسازی سرمایه نمادین بوده که موجب افزایش دیده شدن و جذب کمک‌های مادی و معنوی از سوی مخاطبان شده است.

بررسی اثرات فضای مجازی بر سبک زندگی خانوارهای شهری در شهر حاجی آباد خراسان جنوبی

صفحه 187-207

https://doi.org/10.22083/cssms.2026.564110.1088

سعید محمدی صادق، مسعود جانی، فاطمه رهدار

چکیده هدف این پژوهش بررسی ابعاد گوناگون تأثیر فضای مجازی بر مؤلفه‌های سبک زندگی خانوارهای شهری حاجی‌آباد است. پژوهش حاضر از نوع کاربردی و ازنظر ماهیت، توصیفی - تحلیلی است و با استفاده از روش پیمایشی انجام شده است. داده‌ها از طریق ابزار پرسشنامه محقق‌ساخته جمع‌آوری شده و اعتبار محتوایی آن با بهره‌گیری ازنظر خبرگان حوزه جامعه‌شناسی رسانه و ارتباطات تأیید گردیده است. جامعۀ آماری این تحقیق را کلیه خانوارهای شهری (3800 خانوار) ساکن در شهر حاجی‌آباد از توابع استان خراسان جنوبی در سال ۱۴۰۴ تشکیل داده است؛ که با استفاده از فرمول کوکران، تعداد ۳۵۰ خانوار به صورت تصادفی ساده عنوان نمونه انتخاب گردید. برای سنجش روایی سازه و پایایی ابزار از آزمون آلفای کرونباخ استفاده شده است. ضرایب به‌دست‌آمده برای مقیاس کلی پرسشنامه برابر با 87/0 است که نشانگر پایایی مناسب ابزار است. به‌منظور تجزیه‌وتحلیل داده‌ها، از آزمون‌ آزمون‌های همبستگی پیرسون، تی مستقل و رگرسیون چندمتغیره استفاده گردید. نتایج رابطه بین میزان استفاده از فضای مجازی، با ابعاد سبک زندگی نشان داد که بین فضای مجازی، با الگوهای ارتباط خانوادگی با ضریب پیرسون 620/0 و مصرف‌گرایی با ضریب پیرسون 572/0 رابطه مثبت و با تعامل حضوری با ضریب 484/0- رابطه منفی و معناداری برقرار است. نتایج آزمون تی مستقل از تفاوت دو گروه زنان و مردان، نشان داد که بین زنان با میانگین 780/3 و مردان با میانگین 421/3 ازنظر اثرات فضای مجازی بر سبک زندگی تفاوت معناداری برقرار است. نتایج بررسی اثرات فضای مجازی بر سبک زندگی خانوارهای شهری نشان داد که زمان استفاده روزانه از فضای مجازی با ضریب بتای استانداردشده 410/0 بیشترین تأثیر را بر سبک زندگی خانوارهای شهری دارند و پس‌ازآن، نوع پلتفرم مورداستفاده با ضریب 273/0 و هدف از حضور آنلاین نیز با ضریب 221/0 بیش‌ترین تأثیری مثبت و معنادار دارند اما میزان تعامل درون‌خانوادگی با ضریب بتای 194/0- اثرات منفی بر سبک زندگی خانوارهای شهری دارد.